تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٩٦ - شماره روايات مورد استشهاد و تفسير و اقتباس جلال الدين در مجالس سبعه
اما موضوع مورد بحث فعلى ما ، چنين است كه در ديدگاه حواس ومغز ما حقايق ونمودهايى وجود دارد كه علم با انواع گوناگونش به سراغ آنها مى رود وروابط وعلل وشرايط تغيير آنها را توضيح مى دهد وزندگانى طبيعى ما را تنظيم مى نمايد ، با اين حال همهء آنان كه با بينش عميقتر در همان حقايق ونمودها مى نگرند ، به گروهى از اصول وقضايا مى رسند كه جز احساس ناتوانى در مقابل آنها كار ديگرى نمى توانند انجام بدهند .
مثلًا حركتهاى معين وجزئى اجزاء ماده را با قوانين وشرايط مربوطه توضيح مى دهند ، ولى وقتى كه به اصل حركت كلى جهان ماده مى رسند ، جز با امثال اين جملات :
« ماده بايد در حركت باشد » ، « جهان طبيعت بدون حركت به سكون مبدل مى شود وسكون يعنى هيچ » ، « اصلا ذات ماده در حركت است » چيز ديگرى دستگيرشاننمى شود كه مانند اسناد روشنايى به منبع روشنايى ، آنان را قانع بسازد . همچنين با ملاحظهء اين كه هيچ طناب پيوند دهندهء عينى ميان علل ومعلولات جهان هستى ديده نمى شود ، وبا اين حال به طور مرتب وقانونى هر علت معينى معلول معينى را به دنبال خود مى آورد . اين همه حيرتى عظيم در بر دارد . موضوع اسرار در منابع اسلامى به ترتيب زير مطرح شده است :
« روى عن النبى صلى الله عليه وآله قال : ان من العلم كهيئة المكنون لا يعلمه الا اهل المعرفه با الله ، فاذا نطقوا به لم يجهله الا اهل الاغترار با الله عز وجل ولم يتحمله الا اهل الاعتراف با الله فلا تحقروا عالما آتاه الله علما فان الله لم يحقره اذ اتاه اياه » [١] ( از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله روايت شده است كه فرمود : نوعى از علم وجود دارد كه مخفى است وآن را جز اهل معرفت به خدا كسى نمى داند واگر اهل معرفت آن
[١] مصابيح الانوار فى حل مشكلات الاخبار ، سيد عبد الله شبر ، ج ١ ص ٣٥٢ . .