تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٩٥ - شماره روايات مورد استشهاد و تفسير و اقتباس جلال الدين در مجالس سبعه
كه دست از گريبان هيچ انسان جهان بين بر نمى دارد ، وبه طور كلى اگر يك متفكر در جهان بينى خود ، در يكى از جهات عالم وجود ميخكوب وعاشق نشود وبگذارد روح يا مغز فعالش به سير وسياحت جدى خود ادامه بدهد ، امكان ندارد كه بارقه هاى فروزانى كه از اسرار هستى با نظر به آمادگى وگنجايش روانى آن متفكر سر مى زند ، او را خيره نسازد . اين كه از رباعى منسوب به خيام بر مى آيد :
اسرار ازل را نه تو دانى ونه من وين حرف معما نه تو خوانى ونه من هست از پسِ پرده گفت گوى من وتو چون پرده برافتد نه تو مانى ونه من
يا -
در پردهء اسرار كسى را ره نيست زين تعبيه جان هيچ كس آگه نيست
يا
آنان كه محيط فضل وآداب شدند در جمع كمال شمع اصحاب شدند ره زين شب تاريك نبردند به روز گفتند فسانهاى ودر خواب شدند
دو موضوع را در بر دارد .
موضوع يكم - اسرارى در جهان هستى وجود دارد كه فهم ومشاعر بشرى از دريافت آن ناتوان است ، اين موضوع مورد بحث فعلى ما است .
موضوع دوم - در عين مخفى بودن رازهاى عالم هستى ، رباعى فوق دو راز مهمترين اسرار را باز گو كرده است ، وآن اين است كه ما سير كنندگان وتلاش كنندگان خود مورد سير وگفت گو در پشت پردهء هستى مى باشيم واگر پرده بركنار شود ، منى وتويى از ميان خواهد رفت .
اين مسئله اثبات مى كند كه گاه گاهى اسرار نهانى عالم ، يا حد اقل مقدارى از آن كه در توجيه زندگانى بشرى مى تواند نقش موثرى داشته باشد ، ولو به طور نمونه خود را به بشر نمودار مى سازد . اين مسئله را در همين مباحث توضيح خواهيم داد .