تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦١٣ - مجرم دانستن اياز در اين شفاعتگرى و عذر اين جرم خواستن و در آن عذر خواهى خود را مجرم دانستن و اين شكستگى از عظمت شاه خيزد و از شناخت او كه اعلمكم بالله اخشاكم من الله انما يخشى الله من عباده العلماء
((٤١٧٠)) هست دوزخ همچو سرماى خزان هست كوثر چون بهار گلستان هست دوزخ همچو مرگ وچون فنا هست كوثر نفخ صور از كبريا
((٤١٧١)) هست دوزخ همچو مرگ وخاك گور هست كوثر بر مثال نفخ صور
((٤١٧٢)) اى ز دوزخ سوخته اجسامتان سوى كوثر مى كشد اكرامتان
((٤١٧٣)) چون خلقت الخلق كى تربح على لطف تو فرمود اى قيوم حى
((٤١٧٤)) لا لان اربح عليهم جود توست كه شود زو جمله ناقصها درست
((٤١٧٥)) عفو كن زين ناقصان تن پرست عفو از درياى عفو اولىتر است
((٤١٧٦)) عفو خلقان همچو جوى وهمچو سيل هم بدان دريا همى تازند خيل
((٤١٧٧)) عفوها هر شب از اين دل پاره ها چون كبوتر سوى تو آيد شها
((٤١٧٨)) بازشان وقت سحر پران كنى تا به شب محبوس اين ابدان كنى
((٤١٧٩)) پر زنان بار دگر تا وقت شام مى پرند از عشق آن ايوان وبام
((٤١٨٠)) تا كه از تن تار وصلت بگسلند پيش تو آيند كز تو مقبلند
((٤١٨١)) پر زنان ايمن ز رجع سرنگون در هوا ( كانّا اليه راجعون )
((٤١٨٢)) بانگ مى آيد ( تعالوا ) زان كرم بعد از اين رجعت نماند درد وغم
((٤١٨٣)) بس غريبىها كشيديد از جهان قدر من دانسته باشيد اى مهان
((٤١٨٤)) زير سايهء اين درختم مست ناز هين بيندازيد پاها را دراز
((٤١٨٥)) پاىهاى پر عنا از بهر دين بر كنار ودست حوران خالدين
((٤١٨٦)) حوريان گشته مغمز مهربان كز سفر باز آمدند اين صوفيان
((٤١٨٧)) صوفيان صافيان چون نور خور مدتى افتاده بر خاك وقذر
((٤١٨٨)) بىاثر پاك از قذر باز آمدند همچو نور خور سوى قصر بلند
((٤١٨٩)) اين گروه مجرمان هم اى مجيد جمله سرهاتان به ديوارى رسيد
((٤١٩٠)) بر خطا وجرم خود واقف شدند گر چه مات كعبتين شه بدند
((٤١٩١)) رو به تو كردند اكنون آه كنان اى كه لطف مجرمان را ره كنان