تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٠٢ - تفسير ابيات
الممتنع بالاختيار لا ينافى الاختيار ( از دست دادن سلطه ونظارت شخصيت در شئون زندگى با مقدمات اختيارى ، هيچ منافاتى با اختيار ومسئوليت ندارد ) جلال الدين مى گويد :
((٤١٠٣)) گر چه نسيان لا بد وناچار بود در سبب ورزيدن او مختار بود
((٤١٠٤)) كاو تهاون كرد در تعظيمها تا كه زان نسيان شد وسهو وخطا
((٤١٠٥)) همچو مستش كاو جنايتها كند گويد او معذور بودم من ز خود
((٤١٠٦)) گويدش ليكن سبب اى زشت كار از تو بد در رفتن آن اختيار
چرا شراب خوردى كه عقل وخود آگاهى خود را از دست بدهى ودر نتيجه اختيار يعنى سلطه ونظارت شخصيت به دو قطب مثبت ومنفى كار از درونت نابود شود وكار زشت وجنايت از تو صادر گردد ؟ چرا با امكان آموزش وپذيرش تربيت ، تن به آموزش وتربيت ندادى واختيار ناشى از دانش وبينش وتربيت را نابود ساختى وجهل وتبهكارى دود از دودمانت بر آورد ؟ از اين جا است كه نمى توان گفت : اين همه بىاختيارىها وضرورتها كه پيرامون انسانها را در امتداد زندگانى فرا گرفته است ، بىاختيارى وجبرهاى طبيعى است ، بلكه اين محروميت از معظمترين پديده ى روانى كه اختيار ناميده مى شود ، اغلب معلول عوامل آگاهانه واختيارى است كه به عبارت معمولى « با دست خود آتش به دودمان خود زدن است » والا خداى ما عادلتر از آن است كه زشتىها ونقص غير اختيارى را مورد باز خواست قرار بدهد وبه قول جلال الدين
((٤١٠٨)) گر رسيدى مستئى بىجهد تو حفظ كردى ساقى جان عهد تو
تفسير ابيات سلطان محمود به جلاد كهنه كار دستور داد كه بيا واز بارگاه من صورتهاى