تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٩٦ - تفسير ابيات
با نظر به -
پس بود دل جوهر وعالم عرض سايهء دل كى بود دل را غرض
فوق العاده عالى وجالب است ، زيرا همهء ارزشها ومزاياى عالم هستى ، عظمت وارزش خود را از انسان مى گيرند وچنانكه در مجلد هفتم از اين مجلدات گفتيم : محور وملاك اساسى همهء پديده هاى جالب ومفيد خود انسان است .
نكتهاى كه در ابيات مورد تحليل وجود دارد اينست كه تمام عظمتها ومفيديتها در مقابل دستور انسان كامل كه سر خيل كاروانيان راه حق است ، ناچيز ومحقر است ، زيرا كه مزاياى جهان در مقابل هدف انسان واسطهء ناچيزيست كه براى كمال ورشد آدمى استخدام مى شود .
تفسير ابيات هنگامى كه اياز آن گوهر مخصوص را شكست بانگ وافغان از امراء بر خواست -
((٤٠٧٢)) كاين چه بىباكيست والله كافر است هر كه اين پر نور گوهر را شكست
اما اين حقيقت را نمى دانستند كه خود همان امراء هستند كه گران بهاترين در شاه را كه فرمان او بود شكستند واز بين بردند .
جاى شگفتى بود كه ارزش بىنهايت گوهر فرمان كه نتيجهء مهر ووداد بود بر آن وزير وامراء پوشيده ماند اياز به آنان گفت : اى بزرگان انصاف بدهيد - « امر شه بهتر به قيمت يا گهر « ؟ اى نابينايان كه گوهر را مى بينيد وشاه را نمى بينيد ، قبلهء شما غول است وشما راه قابل مسير در پيش پا نداريد .
من شاه را مى بينم ونمى توانم نظر از وى برگردانم ، من آن مشرك نيستم كه خدا را بگذارم وسنگ را بپرستم .
آن جان بىجوهر وتباه است كه يك سنگ رنگين به خاك افتاده را به شاه ترجيح بدهد .