تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٩١ - رسيدن آن گوهر آخر دور به دست اياز و كياست اياز و مقلد ناشدن او ايشان را مغرور ناشدن او به مال و خلعت و جامگى افزون كردن و مدح عقل ايشان كردن كه نشايد مقلد را مسلمان دانستن اگر چه مسلمان باشد و نادر باشد كه مقلد ثبات كند بر آن اعتقاد و مقلد از امتحانها به سلامت بيرون آيد كه ثبات بينايان ندارد
زندگى است كه پايانش لقاء الله ورضوان الله وايام الله است . از طرف ديگر آيات قرآنى با اشكال مختلف دستور به اميد ودورى از ياس ونوميدى مى دهد ، مگر در موارد معدودى مانند شرك وادامهء آن ، به اضافهء حكم عقل سليم كه عظمت ورحمت ومحبت خداوندى را براى بشر [ كه خداوند نيازى به آفريدنش نداشت ، ] اثبات مى كند وقدرت مطلقهء او را بر محو گناهان بوسيلهء توبه وشفاعت وفضل الهى مى پذيرد .
همهء اين امور نعمت رجا واميد دايمى را براى بشر نويد مى دهد . در اين مبحث اين نكته را بايد متذكر شد كه آيا انسان مى تواند به جايى از رشد وكمال روحانى برسد كه پا به فرا سوى خوف ورجا بگذارد ؟ مى گوييم : مرتفع شدن پديدهء خوف از يك انسان مستلزم آن نيست كه احساس عظمت وسلطهء مطلقه الهى هم از دل آدمى مرتفع گردد .
اين است مضمون جملهاى كه در دعاى صباح ديده مى شود :
« سبحانك اللهم وبحمدك من ذا يعلم قدرتك فلا يخافك ومن ذا يعلم ما انت فلا يهابك » ( پاكيزه پروردگارا ترا تسبيح وحمد مى گويم ، چه كسى است كه قدرت ترا بداند واز تو نترسد وكدامين انسان است كه بداند تو چيستى وهيبت تو در دلش جايگير نشود ) .
واين معنى منافاتى با آن آيات قرآنى ندارد كه مى گويد : « بيم واندوهى براى اولياء الله وجود ندارد « زيرا خوف وهيبت در دو جملهء فوق ، صراحت در معناى ترس روانى معمولى كه ناشى از نقص اختيارى وارتكاب لغزشها است ، ندارد .
بلكه مقصود همان احساس عظمت وسلطهء مطلقهء الهى است كه هر چه رشد آدمى بالاتر رود به آن احساس افزوده مى شود .
مخصوصاً اگر توجه داشته باشيم كه خوف با احتمال وقوع در ضرر هم سازش