تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٨٨ - تفسير ابيات
صرف نظر از ارزش گوهر . [ يا با نظر به ارزش فوق العاده آن ] تابش وفروزندگى گوهر را ببين كه نور روز دنباله رو اين گوهر شده است . چطور ممكن است كه دست كسى براى شكستن آن بجنبد ، وانگهى من با خزانهء شاه دشمنى ندارم كه چنين گوهرى را بشكنم كه آبروى خزانهء سلطانى است . سلطان محمود او را هم خلعت داد وبه مقررى او افزود وزبان به تمجيد عقلش باز كرد .
يك ساعت پس از آن ، گوهر را به دست يكى از امراء داد وگفت كه ببين اين چگونه درى است وچيست ؟ پاسخ امير هم مانند پاسخ وزير وفراش بود . سپس گوهر را به امراى ديگر داد وپنجاه يا شصت امير به تقليد وزير ، پاسخ وزير را تكرار كردند وسلطان محمود به مقررىها ومزاياى آنان بيافزود وبه اين ترتيب آن كوته بينان را از راه حقيقت به سوى چاه برد . اگر چه از يك نظر ستون اين دنيا تقليد است ، ولى همواره مردم مقلد در موقع آزمايش رسوا مى گردند .
پس از دست به دست گرديدن گوهر از وزير تا امراى ديگر ، نوبت به اياز رسيد وسلطان محمود گوهر را به دست اياز نهاد وگفت : اى اياز ، اى حريف ديده ور .
يك به يك ديدند اين گوهر تو هم در شعاعش در نگر اى محترم