تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٨٧ - تفسير ابيات
همچنان در دور گردان شد گهر تا به دست آن اياز ديده ور آخرين بنهاد در كف اياز گفت او را كاى حريف ديده باز يك به يك ديدند اين گوهر تو هم در شعاعش درنگر اى محترم
تفسير ابيات در بامداد روزى سلطان محمود پادشاه غزنين به سوى ديوان رفت وهمهء اركان دولت را در آنجا ديد .
گوهرى بس درخشان از خزانه بيرون كشيد وبه دست وزير داد وگفت : اين گوهر چطور است وچقدر مى ارزد ؟ وزير گفت پيش از صد خروار طلا ارزش دارد . سلطان محمود گفت : اين گوهر را بشكن . وزير گفت : چطور بشكنم ، من نيك خواه خزانه ومال تو هستم ؟ چگونه مى توانم گوهرى را كه ما فوق ارزش است بشكنم ونابودش بسازم ؟ سلطان محمود به آن وزير شاد باش گفت وخلعتى به او بخشيده سپس گوهر را از دستش بگرفت وشاه هر لباس وزينت آلات كه پوشيده بود ، به او بخشيد . ساعتى اركان دولت را با قضاياى تازه وكهن مشغول كرد ، [١] وسپس گوهر را به دست فراشى داد وگفت كه اين گوهر براى كسى كه آن را مى خواهد ، چه ارزشى دارد ؟ فراش گفت اين گوهر به نصف مملكت مى ارزد ، خدا از نابوديش حفظ كناد .
سلطان محمود به فراش گفت ، اين گوهر را بشكن . فراش پاسخ داد : اى صاحب شمشير چون خورشيد درخشان ، شكستن اين گوهر بسى موجب دريغ وحيف است .
[١] فاصله گذشتن يك ساعت از پيشنهاد به وزير تا پيشنهاد به فراش ، براى اين بوده است كه آزمايش به طور دقيق انجام بگيرد واين احتمال در بين نباشد كه فراش تحت تأثير وزير بود كه از شكستن گوهر خود دارى كرد ، ولى جلال الدين در چند بيت بعدى اين نكته را مغفول گذاشته ومى گويد : « جملگان يك يك به تقليد وزير . » .