تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٧٧ - تفسير ابيات
((٣٩٧٨)) شاخ اشكوفه نماند دانه را نطفه كى ماند تن مردانه را
((٣٩٧٩)) نيست ماننده هيولا با اثر دانه كى ماننده باشد با شجر
نطفه كه معلولى از نان ومردم كه معلولى از نطفه هستند ، هيچ شباهتى به يكديگر ندارند .
موجود جنى از آتش ، ابراز بخار وعيسى از دم جبرئيلاند ، آدم از خاك وانگور از تاك وبهشت از اطاعت وبه دار كشيده شدن از دزدى . اما اين علتها ومعلولها كمترين سنخيتى با يكديگر ندارند . به طور كلى هيچ فرع واثرى به اصل خود نمى ماند ، بدين جهت است كه اصل رنج ودرد سر براى ما مخفى است .
خداوند بدون معصيت هيچ مجرمى را نمى رنجاند ، با اين كه اصل جرم با مجازاتى كه نتيجه آن است . شباهتى ندارد .
پس از درك اين جريانات نامشابه بدان كه هر رنجى كه وجودت را فرا بگيرد ، نتيجهء لغزشى است كه بايد فورا در صدد استغفار برآيى وآن رنج را از خود بر كنار نماىى .
((٣٩٩٠)) سجده كن صد بار مى گو اى خدا نيست اين غم غير در خورد وسزا
((٣٩٩١)) اى تو سبحان پاك از ظلم وستم كى دهى بىجرم جان را درد وغم
اگر چه من آن جرم را كه علت رنج گشته است به طور مشخص نمى دانم ، ولى عدالت تو هيچ ناراحتى را بدون جرم بر من وارد نمى آورد . چنانكه سبب را از من پوشيدهاى ، پردهاى روى آن جرم بيانداز ورسوايم مساز . بر گردم به داستان خليفهء مصر وتوبهء او .