تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٦٧ - تفسير ابيات
تفسير ابيات يقيناً بدانيد كه در اين جهان هستى جايگاه امن وامانى وجود دارد كه منافقين كور دل نمى توانند آن را ببينند ، بياوه گويىهاى اين كور دلان گوش فرا ندهيد . اينان هر لحظه براى فريب دادن خود وديگران مى گويند : چنان عالمى كه شما مى گوييد ، ما نمى بينيم اين احمقان فكر نمى كنند كه اگر كودكى نداند عقل چيست هيچ عاقلى دست از تعقل بر نمى دارد واگر عاقلى از پديدهء عشق اطلاعى نداشته باشد ، از ارزش ماه نيكو فال عشق نمى كاهد .
اگر چه چشمان برادران يوسف عليه السلام جمال او را نمى ديد ، ولى آن جمال زيبا از دل يعقوب مخفى نبود . چشم موسى عليه السلام عصايى را كه در دست داشت ، چوب مى ديد ، ولى ديدگان غيبى او مار افعى وآشوب وغوغايى در او سراغ داشت . اگر چشم ظاهرى با ديده ى باطنى بجنگد وچشم عضوى پيروز گردد ، يقينا ديدهء باطنى وجود نداشته است .
چشم ظاهرى موسى دست خود را دست عضوى ظاهرى مى ديد ، ولى در ديدگان غيبى نور ويد بيضايى بود كه آيت شگفت انگيز الهى را نشان مى داد . اين سخن هم نهايتى ندارد . هر كس كه از كمال روحانى محروم باشد . چون جز فرج وگلو حقيقتى براى او مطرح نيست ، هر چه را كه با چشمش نبيند ، آن را خيال بىاساس مى پندارد .
بر عكس ، ما كه فرج وگلو را خيال مى دانيم ، هر لحظه جمال جان را مى نگريم . شما هم با آنان كه اسير فرج وگلو هستند به گفت گو ومجادلهء بىهوده نپردازيد ، به آنان بگوييد : لكم دينكم ولى دين .
حال كهاى پيامبر ما ، اين بردگان حيوان صفت فرج وگلو نمى خواهند حقيقت را دريابند ، تركشان كن وآنان را طرف خطاب قرار مده ، بگذار تا بميرند با درد خود پرستى .