تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٥٤ - آيه
((٣٨٨٦)) پهلوان مردانه بود وبىحذر پيش شير آمد چو شير مست نر
((٣٨٨٧)) زد به شمشير وسرش را بر شكاف زود سوى خيمهء مه رو شتافت
((٣٨٨٨)) چون كه خود را او بدان حورا نمود مردى او همچنان برپاى بود
((٣٨٨٩)) با چنان شيرى به چالش گشت جفت مردى او ماند بر پاى ونخفت
((٣٨٩٠)) آن بت شيرين لقاى ماه رو در تعجب ماند از مردى او
((٣٨٩١)) جفت شد با او به شهوت آن زمان متحد گشتند حالى آن دو جان
((٣٨٩٢)) زاتصال اين دو جان با يكدگر مى رسد از غيبشان جانى دگر
((٣٨٩٣)) رو نمايد از طريق زادنى گر نباشد از علوقش رهزنى
((٣٨٩٤)) هر كجا دو كس به مهرى يا به كين جمع آيد ثالثى زايد يقين
((٣٨٩٥)) ليك اندر غيب زايد آن صور چون روى آن سو ببينى از نظر
((٣٨٩٦)) آن نتايج از قرانات تو زاد هين مگرد از هر قرينى زود شاد
((٣٨٩٧)) منتظر مى باش آن ميقات را صدق دان الحاق ذريات را
((٣٨٩٨)) كز عمل زاييدهاند واز علل هر يكى را صورت نطق وكلل
((٣٨٩٩)) بانگشان در مى رسد زان خوش خصال كاى ز ما غافل هلا زوتر تعال
((٣٩٠٠)) منتظر در غيب جان مرد وزن مول مولت چيست زوتر گام زن
آيه « سَبَّحَ لِلَّه ما فِي اَلسَّماواتِ وما فِي اَلأَرْضِ وهُوَ اَلْعَزِيزُ اَلْحَكِيمُ ٦١ : ١ » (١) ( خدا را تسبيح گفت هر چه كه در آسمانها وزمين است واو است عزيز وحكيم ) .
« وما أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ اَلنَّفْسَ لأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا ما رَحِمَ رَبِّي إِنَّ رَبِّي غَفُورٌ رَحِيمٌ ١٢ : ٥٣ » (٢)
(١) سوره الصف ، آيهء ١ - سوره الحشر آيه ١ - سوره الحديد آيه ١ . .
(٢) سوره يوسف ، آيهء ٥٤ . .