تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٥١ - تفسير ابيات
در اين كاغذ كشيده شده است ، بگيريد وتماشا كنيد .
وقتى كه خليفهء مصر نقش كنيزك را در كاغذ ديد خيره گشت وجام مى از دستش افتاد .
فورا پهلوانى را با سپاه انبوه رهسپار موصل كرد كه برود وآن كنيزك زيبا را بياورد ، واگر شاه موصل از دادن كنيز خود دارى نمايد . تمام در ودرگاهش را از اساس بر كند وويرانش كند . واگر شاه موصل كنيز را داد ، بهمراه خود بياورد تا خليفه به مقصودش برسد .
پهلوان با سپاه وحشم به سوى موصل حركت كرد وقصد نابود ساختن شهر را در مغز مى پرورانيد .
از هر طرف منجنيقهايى به بلندى كوه قاف نصب نمود وشهر را محاصره كرد تيرها وسنگهاى منجنيق وتيغها مانند برق مى درخشيد .
پهلوان مدت يك هفته مشغول خون ريزى بود وبرج سنگين مانند موم نرم شد ، موقعى كه شاه موصل پيكار وحشتناك را ديد ، قاصدى به سوى آن پهلوان فرستاد
((٣٨٤٤)) كه چه مى خواهى ز خون مؤمنان كشته مى گردند زين حرب گران
اگر مقصودت گرفتن وتسلط به شهر موصل است . بدون خون ريزى هم مى توانى مرام نائل شوى . هم اكنون من مى توانم از شهر بيرون روم . تو شهر را بگير وخون اين همه مظلومان را به گردن مگير كه روزى دست انتقام گريبانت را مى گيرد .
واگر مقصودت نقره وطلا است ، آن هم چيزى نيست واز تحويل دادن شهر آسانتر است ، ومى توانم هر چه بخواهى در اختيارت بگذارم .