تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٤٢ - تفسير ابيات
ناگهان نفسم از درون سينهام با آواز رسايى كه با گوش حس آن را مى شنيدم ، فرياد برآورد كه
((٣٧٨٩)) خيز هنگام غزا آمد برو خويش را در غزو كردن كن گرو
به درون خويشتن خم شده گفتم : اى نفس پليد وبىوفا ، تو كجا وجهاد كجا ؟ راستش را بگو ببينم اين چه مكر پردازى وحيله گرى است كه براه انداختهاى ؟ تو مگر همان نفس شهوت زا وشهوت پرست نيستى ، تو را با اطاعت الهى چكار ؟ اى نفس پليد حيله گر ، اگر راستش را نگويى در رياضتهاى سخت بيچاره ات خواهم ساخت . وقتى كه نفس ديد ، اراده وتصميمى كه گرفتهام ، كاملًا جدى است ، با آوازى كه از دهانى بيرون نمى آمد ولى من آن را به خوبى در مى يافتم با فصاحت افسونگرانهاى پاسخم داد
((٣٧٩٤)) كه مرا هر روز اينجا مى كشى جان من چون جان گبران مى كشى
هيچ كس اطلاعى از حال من ندارد كه تو از بىخوابى وگرسنگى مرا از پاى در مى آورى . اما اگر به ميدان جنگ بروم وزخمى بر بدنم وارد شود ، مردم فداكارى ومردانگى مرا خواهند ديد وآفرينها به من خواهند گفت . به نفس گفتم : اى نفس پست تو چه موجودى ؟ زندگى منافقانهاى دارى وپايان زندگيت هم منافقانه خواهد بود . تو همان نفس خوار وخود رو وريا كارى كه موجوديت خود را در دو عالم بىهوده وتباه ساختهاى . اكنون بدان كه من هم
((٣٧٩٩)) نذر كردم كه ز خلوت هيچ من سر برون نارم چو زنده است اين بدن
زيرا كسى كه تن به خلوت نشينى مى دهد ، براى ريا كارى ونشان دادن به مرد وزن نمى باشد . آرى
((٣٨٠١)) جنبش وآرامش اندر خلوتش جز براى حق نباشد نيتش
اين كار كه من اكنون انجام مى دهم ، جهاد اكبر وآن ديگرى جهاد اصغر است با اين حال هر دو جهاد كار رستم وحيدر ( علي عليه السلام ) است ، نه كار آن زبونى كه از صداى موشى عقل وهوش از مغزش مى پرد .