تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٢٩ - آيه
ديگر بار خطاب شاه با اياز و نواختن او اياز را
تفسير ابيات
ديگر بار خطاب شاه با اياز ونواختن او اياز را
((٣٧٠٨)) اى اياز پر نياز صدق كيش صدق تو از بحر واز كوه است بيش
((٣٧٠٩)) نى به وقت شهوتت باشد عثار نى رود عقل چو كوهت كاه وار
((٣٧١٠)) نى به وقت خشم وكينه صبرهات سست گردد در قرار ودر ثبات
((٣٧١١)) هست مردى اين نه آن ريش وذكر ور نه بودى مير مى ران . . . خر
((٣٧١٢)) حق كرا خوانده است در قرآن رجال كى بود اين جسم را آن جا مجال
((٣٧١٣)) روح حيوان را چه قدر است اى پدر آخر از بازار قصابان گذر
((٣٧١٤)) صد هزاران سر نهاده بر شكم ارزشان از دنبه واز گوشت كم تا توانى بندهء شهوت مشو در پى شهوت مكن جان را گرو ور نه شهوت خان ومانت بركند زنده ات در گور تاريك افكند
((٣٧١٥)) روسبى باشد كه از جولان . . .
عقل او موشى شود شهوت چو شير اندر اين معنى حكايت گويمت تا دل از شهوت به كلى شويمت
تفسير ابيات اى اياز پر نياز صدق كيش ، صدق وصفايى بيش از دريا وكوه درونت را پر كرده است . تو آن انسان رشد يافتهاى كه در هنگام غليان شهوت لغزشى دامن گيرت نمى شود وعقل كوه آساى تو مانند كاه به هوا نمى رود . شكيبايى ومتانت تو در موقع خشم وكينه سست وبىقرار نمى گردد .
مردانگى همين است وبس ، نه ريش وآلت تناسلى ، وگر نه خر كه داراى آلت بزرگتر وقوىتر است امير الامراء العظام مى گشت . خداى ما تعبير رجال را در قرآن در باره كسانى كه به صورت مردند به كار نبرده است ، بلكه در بارهء كسانى گفته است كه تعهد الهى را به جاى مى آورند .
اگر بخواهى ارزش روح حيوانات را بدانى ، گذرى به بازار قصابان كن