تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥١٠ - تفسير ابيات
اثبات عالمى كه همهء اجزاء وشئونش زنده است ، لازم وكافى است . خوشبختانه حكمت بالغهء الهى چنين خواسته است كه براى مشاهدهء عالمى كه همهء ذرات وشئونش زنده است ما را به در نور ديدن مسافت طولانى نيازمند نساخته است وبلكه بقدرى عالم حيات حقيقى را براى ما نزديك ساخته است كه قصد ديدنش وديدنش همان . اين عالم عبارت از درون ما است كه نامش قلمرو روانى ما است تفسير ابيات همهء ذرات جهان ابدى زنده ونكته دان وسخنوراند . جهانيان عالم حيات حقيقى نمى توانند در اين جهان مرده بيارامند ، زيرا اين جهان بسان علفى است كه تنها شايستهء چارپايان است . كسى كه وطنى چون گلشن سر سبز وپژمرده نشدنى دارد ، هرگز به باده گسارى در گلخن تن در نمى دهد . جاى ارواح پاك عالم عليين است وقرارگاه ارواح پليد دوزخ .
جاى بلبل گلبن ونسرين بود كرم باشد كش وطن سرگين بود
كسى كه مخمور ديدار الهى است ، نصيبش جام طهور است وبراى منكران آب شور نفرت انگيز . كسى كه عدالت دادگران را نديده باشد ، بىدادگرى بىدادگران مصلحت ضرورى جلوه خواهد كرد .
به دختران خردسال عروسك بيجان مى دهند ، زيرا كه آنان از بازى بازندگان آگاهى ندارند .
كودكانى كه عقل وتوانايى ندارند ، بايد با تيغ چوبين دل خوش بدارند . كفار پليد صورتى از پيامبران را كه مى تواند در ديدگاهشان قرار بگيرد ، مى بينند . ما كه از آن بزرگان روشنگر روشنايىها ديدهايم ، پرواى نقش وسايهء آنان را نداريم . اين كفار نگون بخت نمى دانند كه تفاوت ميان نقشها وصورت خيلى زياد است
((٣٦٠١)) آن يكى نقشش نشسته در جهان واندگر نقشش چو مه در آسمان
انسانى وجود دارد كه با عشق به خود نمايى نشسته وبه هم نشينانش به نكته گويى