تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٠٣ - تفسير ابيات
باز جواب و دفع گفتن امير مر شفيعان را
تفسير ابيات
باز جواب ودفع گفتن امير مر شفيعان را
((٣٥٨٣)) گفت نى نى من حريف آن مى ام من به زوق اين خوشى قانع نيم
((٣٥٨٥)) وا رهيده از غم خوف واميد كژ همى گردم به هر سو همچو بيد
((٣٥٨٤)) من چنان خواهم كه همچون ياسمين كژ شوم گاهى چنان گاهى چنين
((٣٥٨٦)) همچو شاخ بيد يازان چپ وراست كه ز بادش گونه گونه رقصهاست
((٣٥٨٧)) آنكه خو كرده ست با شادى مى اين خوشى را كى پسندد خواجه كى
((٣٥٨٨)) انبيا زان زين خوشى بيرون شدند كه سرشته در خوشى حق بدند
((٣٥٨٩)) زان كه جانشان اين خوشىها ديده بود اين خوشىها پيششان بازى نمود هر كه را نور حقيقى رو نمود كى شود قانع به تاريكى ودود وان كه در جوع او طعام الله خورد كى ز نان وشوربا حسرت برد وآن كه باشد خفته اندر گلستان ميل گلخن كى كند چون ابلهان چون كند مستسقى از آب اجتناب چون كند مخمور دورى از شراب سير نبود هيچ عاشق از حبيب صبر نكند هيچ رنجور از طبيب عاشق از معشوق كى باشد جهان چون به او بيند همه كون ومكان هيچ كس بر غير حق عاشق نشد واقف آن سرّ به جز خالق نشد
((٣٥٩٠)) با بُت زنده كسى كى گشت يار مرده را كى دركشد اندر كنار مرده را كس در منار آرد مگر كاو ندارد از جهان جان خبر
تفسير ابيات امير در پاسخ شفاعتگران مى گويد : من حريف همين مى مست كنندهام ومن به لذت آن خوشى ولطف ذاتى كه شما مى گوييد قانع نيستم .
من مى خواهم شراب بخورم واز اندوه بيم واميد رها شوم ومانند شاخه هاى بيد به اين سو وبه آن سو بگردم . من مى خواهم مانند ياسمن باشم كه باد شراب اين سو و