تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٠١ - تفسير ابيات
وهوش واستعداد اشعهاى از آن هستند كه از نظر هويت وابستهء آن حقيقتاند . گروه ديگر مى گويند : عقل وهوش وانديشه ووجدان با قيافه هاى گوناگونش پديده هايى از روح هستند .
گروه سوم مى گويند : نيروهاى مزبور هيچ گونه استقلالى در مقابل روح ندارند ومانند كار گردانان كاملًا مطيع وتحت فرمان روح به فعاليت مى پردازند . جلال الدين در ابيات مورد تحليل اين نظريه را بيان مى كند ، ولى مى دانيم كه در سر تا سر مثنوى بندرت اتفاق مى افتد كه جلال الدين بيك نظريهء معين در حكمت الهى وفلسفهء انسانى تاكيد كند . مگر اين كه بگوييم :
روش جلال الدين در معرفت به هيچ وجه تابع اصول واصطلاحات فنى نبوده ومفاهيم را كه در حالات متنوع براى او مطرح مى شوند ، در راه مقاصدش استخدام مى كند تفسير ابيات آن مردم كه به شفاعت زاهد برخاسته بودند ، در مقابل جوش وخروش وهاى وهيهاى امير پى در پى دست وپاى او را مى بوسيدند ومى گفتند : اى امير ، كينه توزى شايستهء مقام تو نيست ، تو كه بىباده گسارى خوش وشادابى ، نيازى به مى گسارى ندارى . سرمايهء خود باده از لطف تست ، لطف آب كه مادهء حياتى است ، حسرت لطف ترا مى خورد . اى كريم فرزند كريم بيا آقايى كن وزاهد را ببخش .
هر شرابى كه تصور شود بندهء اين قامت سروآسا وخد گلگون تست وهمهء مستان عالم بر تو رشگ مى برند .
تو نيازى به مى گلگون ندارى ، مى گلگون را رها كن كه خود گلگونه ترى . اى اميرى كه چهرهء زيبايت آفتاب نيم روز است وهمهء گلگونها گداى رنگ تو مى باشند جوش نهانى باده در خم ، از اشتياق بروى زيباى تست .
تو كه وجودى چون درياى بىكران دارى چه نيازى به نم ناچيز داشته ، واى همهء هستى چه احتياجى به نيستى در وجود توست .