تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٩٤ - در بيان بىطاقتى سالكان پيش از گشاد و قصد كردن حضرت مصطفى صلى الله عليه و آله افكندن خود را از كوه حرا از وحشت حجاب و نمودن جبرئيل عليه السلام خود را به وى و منع كردن و بشارت دادن
روايت
تفسير ابيات
روايت « عن ابن عباس ان رسول الله صلى الله عليه وآله لما نزل عليه الوحى بحراء مكث اياما لا يرى جبرئيل فحزن حزنا شديدا حتى كاد يعدوا الى ثبير مره والى حراء مره يريد ان يلقى نفسه منه فبينا رسول الله صلى الله عليه وآله كذلك عامدا لبعض تلك الجبال اذ سمع صوتا من السماء فوقف رسول الله صعقا للصوت » [١] ( ابن عباس نقل مى كند : هنگامى كه وحى در كوه حرا به پيامبر خدا نازل شد ، چند روز در حراء بود وجبرئيل را نمى ديد ، بدين جهت ، سخت اندوهگين گشت واز شدت ناراحتى به طرف ثبير مى دويد وگاهى به سوى حراء ومى خواست خود را از آن كوه بياندازد . در اين حال كه به طرف بعضى از كوه ها مى رفت ، صدايى است آسمان شنيد وبىاختيار ايستاد ) .
تفسير ابيات گاه گاهى كه پيامبر اكرم از هجران پيك الهى ناراحت مى شد ، خود را از كوه مى انداخت . جبرئيل به او مى گفت : كه اين قدر ناراحت مباش . زيرا تو از مشيت الهى دولتها خواهى برد . پيامبر مدتى آرام مى شد وباز سوز هجران بر سرش مى تاخت از بسيارى اندوه خود را از كوه مى انداخت وبار ديگر جبرئيل بر او آشكار مى گشت واو را از اين بىقرارى منع مى كرد . حال پيامبر بدينسان بود ، تا پرده برداشته شود وگوهر گمشده اش را از درونش دريابد . انسانها براى محنتها ورنجهاى جزئى خود را به هلاكت مى افكنند ، چگونه مى توانند بار اين محنت را كه اصل همه محنتهاست تحمل كنند ؟ اين همه فداكارىها كه مردم در زندگانى انجام مى دهند موجب حيرت است وهر يك از ما آدميان قربانى سيرتى است كه مى خواهد . خوش باد حال كسى كه بدن را براى مطلوبى مى كشد كه ارزش دارد .
[١] دلائل النبوه ابو نعيم ، ج ١ ص ٦٩ . .