تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٧٧ - تفسير ابيات
آيا اين علت مخرب عقل كه شراب دارد فقط از زمان پيامبر ما شروع شده است ؟
تفسير ابيات در زمان گذشته امير خوش دلى بود كه مى گسارى هم مى كرد وپناه هر مخمور وبىنوايى بود . مهربان ومسكين نواز ودادگر واكرام كننده وطلا بخش ودريا دل بود .
او بزرگ مرد وراهبان وراز دان ودور بينى خوبى داشت . [١] اين امير در دوران عيسى مسيح بود واخلاق دلدار وكم آزار ونمكين داشت . شبى بناگاه مهمانى براى او رسيد كه آن هم مانند خود او امير وخوش مذهب بود . براى نظم مجلسشان شراب لازم بود ، وهنوز مى گسارى ممنوعيتى نداشت به غلامش گفت : برو وسبو را از مى پر كن وبياور . مى را از فلان راهب كه شراب مخصوص دارد بگير وبياور تا دمى جان را از خاص وعام نجات بدهيم ، جرعهاى از بادهء آن راهب كار هزاران كوزه وخم شراب ديگران را انجام مى دهد يك مايهء پنهانى در مى آن راهب است كه مانند سلطان در عبا ولباسش مخفى است . تو هرگز به پاره پارگى لباس كهنه منگر ، زيرا صورت طلا را هم براى مصلحت سياه مى كنند ، براى جلو گيرى از نفوذ چشم بد لعل را دود آلودش مى سازند هيچ تا كنون ديدهاى كه گنج وگوهر را آشكار در ميان خانه بگذارند ؟ هميشه گنجها را در ويرانه ها مى پوشانند .
گنج گرانبهاى ( آدم ) ابو البشر در ويرانه كالبد خاكى مدفون بود كه چشم بند شيطان ملعون گشت .
[١] جلال الدين به اين امر مى گسار هم دادگر لقب مى دهد وهم شاه مردان وامير مؤمنين ودريا دل آيا كسى كه به قول جلال الدين نتواند امير خود باشد ودر بارهء خود دادگرى كند ، آيا مى تواند امير المؤمنين ودادگر براى ديگران باشد ؟ .