تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٧٥ - آيا مى گسارى پيش از ظهور اسلام جايز بوده است ؟
((٣٤٥٨)) استخوانها رفته جمله جان شده تخت وتخته آن زمان يكسان شده
((٣٤٥٩)) وقت هوشيارى چو آب وروغنند وقت مستى همچو جان اندر تنند چون هريسه لحم وگندم غرق هم هيچ سبقى نى در ايشان فرق هم
((٣٤٦٠)) چون هريسه گشته آنجا فرق نى نيست فرقى كاندر آنجا غرق نى
((٣٤٦٢)) اين چنين باده همى برد آن غلام سوى قصر آن امير نيك نام
((٣٤٦٣)) پيشش آمد زاهدى غم ديده اى خشك مغزى در بلا چسبيده اى
((٣٤٦٤)) تن ز آتشهاى دل بگداخته خانه از غير خدا پرداخته
((٣٤٦٥)) گوشمال محنت بىزينهار داغها بر داغها چندين هزار
((٣٤٦٥)) ديده هر ساعت خلش در اجتهاد روز وشب چسبيده او بر اجتهاد
((٣٤٦٦)) سال ومه در خاك وخون آميخته صبر وحلمش نيم شب بگريخته ديد در شب او غلامى نيك پى در شتابش او زمين مى كرد طى
((٣٤٦٧)) گفت زاهد در سبوها چيست آن گفت باده گفت بهر كيست آن
((٣٤٦٨)) گفت اين زان فلان مير اجل گفت طالب را چنين باشد عمل
((٣٤٦٩)) طالب يزدان وآنگه عيش ونوش بادهء سلطان وآنگه نيز هوش
((٣٤٧٠)) هوش تو بىمى چنين پژمرده است هوشها بايد بر آن هوش تو بست
((٣٤٧١)) تا چه باشد هوش تو هنگام سكر اى چو مرغى گشته صيد دام سكر
((٣٤٤٣)) آمدش مهمان بناگاهان شبى هم امير جنس او خوش مذهبى
((٣٤٤٤)) باده مى بايستشان در نظم حال باده بود آن وقت مأذون وحلال
آيا مى گسارى پيش از ظهور اسلام جايز بوده است ؟
بنا به آن چه كه در بعضى از كتب مقدسهاى كه فعلا به عنوان اساسىترين كتاب دينى براى بعضى از اديان تلقى شده است ، شراب خوارى جائز شمرده شده است .