تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٦٩ - تفسير ابيات
بود از بين مى رود ، يا مسلمان واقعى مى شود ، يا حد اقل بيمى از عظمت حقيقت در دلش رسوخ مى كند . اما بهر حال اين گونه ايمان از روى حيله گرى آب با روغن مخلوط كردن است وبا ذرهء نور قابل مقايسه نمى باشد مقصودم از ذره جزء لا يتجزاى جسمانى نيست .
اين جزء لا يتجزاى جسمانى غير از ذرهء نورانى ما فوق قسمت است . من كه ذره مى گويم ، معناى بسيار پوشيدهاى را در نظر دارم وبا تو سطح نگر كه فقط از دريا كف را مى بينى نمى توانم در ميان بگذارم . در آن هنگام كه آفتاب نورانى ايمان مرد الهى از مشرق جانش روى مى نمايد ، همهء پستىها تا بالاترين بلندىها روشن وهمهء آنها بهشت سر سبز مى گردد ، تفاوت ديدگاه ها دربارهء مرد الهى خيلى زياد است
((٣٤٠٥)) او يكى جان دارد از نور منير او يكى تن دارد از خاك حقير
((٣٤٠٦)) اى عجب اين است او يا آن بگو كه بماندم در شكال وجستجو
((٣٤٠٧)) گر وى اين است اى برادر چيست آن پر شده از نور او هفت آسمان
((٣٤٠٨)) ور وى آن است اين بدن اى دوست چيست اى عجب زين دو كدامين است وكيست ؟