تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٥٢ - تفسير ابيات
آسياب گردنده .
تو مانند باد پنهانى وما غبار آشكاريم . تو مانند خود بهار پنهان وما آن باغ سرسبزيم كه نمودارى از بهاريم . تو مانند جان وما اعضاى مادى آن هستيم كه قبض وبسط ما از قدرت تست . تو مانند عقلى وما زبان گوياى تو . تو مثال شادى وما خندهاى كه شادى را ظهور مى دهد . هر يكى از حركات ما خود شهادتى به وجود ووحدانيت تست . گردش اضطرارى آسياب شهادت گفتنى است بر جوى روان .
اى انسان رهرو ، اين مثلها كه مى گويم ، براى نزديك كردن به فهم تست والا
٣٢١٨ ) ) اى برون از وهم وقال وقيل من خاك بر فرق من وتمثيل من
ما آن بندگان ناچيزيم كه صبر وشكيبايى نداشته ، هر لحظه در مقام توصيف واظهار گرايش حرفهاى مناسب به خود مى گويد وجان خود را فرش زير پايت مى كند مانند آن چوپان كه مى گفت :
تو كجايى تا شوم من چاكرت چارقت دوزم كنم شانه سرت دستكت بوسم بمالم پايكت وقت خواب آيد بروبم جايكت تا شپش جويم من از پيراهنت چارقت دوزم ببوسم دامنت
محبت او به خداى بىنظير بود ، اما توانايى بيش از آن تسبيح را نداشت ، عشق آن چوپان به آسمان بالا رفته وموجوديت مادى چوپان مانند سگ پاسبان درگاه عشق او شده بود . وقتى كه درياى عشق الهى موج زد ، آن موج رهسپار چوپان گشت وتو از آن عشق بهرهاى جز شنيدن بر نداشتى .