تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٤٣ - اگر شما نو خواه باشيد ، كهنه ها در نو گرايى شما مى توانند شركت كنند
((٣٢٧٣)) بعد از آن زان گور هم خواب آيدش از جمادى هم جمادى زايدش
((٣٢٧٤)) زان كه عشق افسون خود بر بود ورفت ماند خاكستر چو آتش رفت تفت
((٣٢٧٢)) عشق بر مرده نباشد پايدار عشق را بر حىّ جان افزاى دار
((٣٢٧٥)) آنچه بيند آن جوان در آينه پير اندر خشت بيند عاينه
((٣٢٧٦)) پير عشق توست نى موى سپيد دستگير صد هزاران نااميد
((٣٢٧٧)) عشق صورتها بسازد در فراق تا مصور سركشد وقت تلاق
((٣٢٧٨)) كه منم آن اصل اصل هوش ومست بر صور عكسى ز حسن ما به دست
((٣٢٧٩)) پرده ها را اين زمان برداشتيم حسن را بىواسطه بفراشتيم
((٣٢٨٠)) زان كه بس با عكس من دريافتى قوّت تجريد ذاتم يافتى
((٣٢٨١)) چون از اين سو جذبهء من شد روان او كشش را مى نبيند در ميان
((٣٢٨٢)) مغفرت مى خواند از جرم وخطا از پسِ آن پرده از لطف خدا
((٣٢٨٣)) چون ز سنگى چشمهاى جارى شود سنگ اندر چشمه متوارى شود
((٣٢٨٤)) كس نخواند بعد از آن ، آن را حجر زان كه جارى شد از آن سنگ آن گهر
((٣٢٨٥)) كاسه ها دان اين صور را واندر او آنچه حق ريزد بدان گيرد علو
((٣٢٥٤)) چند گويى با دو كهنه نو سخن در جمادى مى دمى سرّ كهن
((٣٢٥٥)) چون عرب با ربع واطلال اى اياز مى كشى از عشق خود گفت دراز
اگر شما نو خواه باشيد ، كهنه ها در نو گرايى شما مى توانند شركت كنند مقصود جلال الدين از نو گرايى ونو گفتارى ، عشق بگرديدن عقربكهاى ساعت نيست كه اغلب بىنوايان روزگار ما مبتلايش گشتهاند . اينان گمان مى كنند كه اگر عقربك ساعت از ٨ به ٩ حركت كرد ، تمام قوانين ونواميس جهان هستى