تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٣٤ - باز جواب گفتن كافر جبرى مؤمن سنى را كه با سلام و به ترك اعتماد جبرش دعوت مى كرد و دراز شدن مناظره از طرفين كه مادهء اشكال و جواب را نبرد الا عشق حقيقى كه او را پرواى آن نماند ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء
آيه
روايت
آيا دوام و رواج بازار گفت گو در جبر و اختيار خود معلول قضاى الهى است كه تا روز رستاخيز مرتفع نخواهد گشت ؟
آيه « ذلِكَ فَضْلُ الله يُؤْتِيه مَنْ يَشاءُ والله ذُو اَلْفَضْلِ اَلْعَظِيمِ ٦٢ : ٤ » [١] ( آن است فضل الهى بهر كس كه بخواهد مى دهد وخداوند داراى فضل عظيم است ) .
روايت « عن اسامه بن شريك : قال اتيت النبى واذا اصحابه كانما على رؤسهم الطير » [٢] ( اسامه بن شريك مى گويد : به نزد پيامبر آمدم ، يارانش چنان سكوت كرده بودند كه گويى پرنده روى سر آنان نشسته است ) .
((٣٢١٧)) چون كه مقضى بد رواج آن روش مى دهدشان از دلايل پرورش
((٣٢١٨)) تا نگردد ملزم از اشكال خصم تا بود محجوب از اقبال خصم
((٣٢١٩)) تا كه اين هفتاد ودو ملت مدام در جهان ماند الى يوم القيام
((٣٢٢٠)) چون جهان ظلمت است وغيب اين از براى سايه مى بايد زمين
آيا دوام ورواج بازار گفت گو در جبر واختيار خود معلول قضاى الهى است كه تا روز رستاخيز مرتفع نخواهد گشت ؟
مى گويند : ولتر مى گفت : من در چند چيز فكر نخواهم كرد ، از آن جمله است : حقيقت ماده . . . وجبر واختيار ، اين مسائلى هستند كه براى مغزهاى بشرى
[١] سوره الجمعه ، آيهء ٥ . .
[٢] نهايه ، ابن اثير ، ج ٢ ص ٥١ . .