تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤١٩ - استدلال جبريون به روايت ١٧١ جف القلم ١٨٧ بىمعنا است ، مگر جف القلم مى تواند دست خدا را از فعاليت ببندد ؟
١ - حركت وسير منحرف به نقطهء منحرف از حقيقت مى رساند ، نه به مقصد راستين .
٢ - حركت وسير راستين به مقصد صحيح ومطلوب منتهى مى شود .
٣ - دزدى بريده شدن دست را در دنبال خود دارد . چنانكه مى گسارى مستى را به وجود مى آورد .
٤ - ستم كارى بدبختى ، ودادگرى سعادت ونتيجهء شايسته را به دنبال خود مى كشد .
٥ - جفا كارى ملازم جفا ديدن ووفا كردن نتيجهء شايستهء وفا بينى را نمودار خواهد ساخت .
بنا بر اين مقصود از جف القلم بيان روابط ضرورى ميان كارهاى انسانى ونتايج آنها مى باشد ، مانند روابط ميان موضوعات وپديده ها وخواص اجزاى عالم طبيعت اين تفسير در بارهء « قد جف القلم بما هو كائن » مى تواند استناد جبريون را به روايت مزبور مردود بسازد . سپس جلال الدين اعتراض سختى به جبريون وارد مى كند كه
((٣١٣٦)) تو روا دارى روا باشد كه حق همچو معزول آيد از حكم سبق
آيا با نظر به اختيار وفعاليت دايمى خداوند متعال مى توان گفت : خداوند پيش از ايجاد عالم هستى بوسيلهء قلم كارى كرده است كه خود را از اختيار وفعال ما يشاء بودن معزول نموده است ؟ آيا اين نتيجهء سلب خدايى از خداوند نيست ؟ آرى ، زيرا سلب توانايى او در بقاى موجودات مساوى اثبات ناتوانى براى او در به وجود آوردن كائنات مى باشد .
اين مطلب را كه جلال الدين مى گويد : يكى از پر ثمرترين اصول حكمت الهى است ، زيرا با اين اصل است كه مى توان خداوند را ما فوق همهء قوانين جاريه در هستى ومسلط بر آنها تلقى كرد . هيچ يك از قوانين حتى ثابتترين ومحكمترين قانون مانند علت ومعلول ، نمى تواند دست خدا را ببندد . با اين مطلب است كه معناى دوم روايت كاملًا معقول وصحيح تصور مى شود ، كه خداوند بوسيلهء قلم روابط كارهاى انسانى ونتايج آن را در رو بناى عالم هستى مقرر فرموده ، ولى اين تقرر وثبات با