تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤١٢ - در معنى ما شاء الله كان يعنى خواست خواستِ اوست و رضا رضاى او و از خشم و رد ديگران تنگ دل مباشيد كان اگر چه لفظ ماضى است ليكن در فعل حق ماضى و مستقبل نباشد كه ليس عند ربنا صباح و لا مساء
در معنى ما شاء الله كان يعنى خواست خواستِ اوست ورضا رضاى او واز خشم ورد ديگران تنگ دل مباشيد . كان اگر چه لفظ ماضى است ليكن در فعل حق ماضى ومستقبل نباشد كه ليس عند ربنا صباح ولا مساء
((٣١١١)) قول بنده ايش شاء الله كان بهر آن نبود كه منبل شو در آن
((٣١١٢)) بهر تحريض است وبر اخلاص وجدّ كاندر آن خدمت فزون شو مستعد
((٣١١٣)) گر بگويند آنچه مى خواهى تو راد كار كار توست بر حسب مراد
((٣١١٤)) آن گه ار منبل شوى جايز بود كان چه خواهى وآنچه جويى آن شود
((٣١١٥)) چون بگويند ايش شاء الله كان حكم حكم اوست مطلق جاودان
((٣١١٦)) پس چرا صد مرده اندر ورد او بر نگردى بندگانه گرد او ؟
((٣١١٧)) گر بگويند آنچه مى خواهد وزير خواست آنِ اوست اندر دار وگير
((٣١١٨)) گرد او گردان شوى صد مرده زود تا بريزد بر سرت احسان وجود
((٣١١٩)) يا گريزى از وزير وقصر او اين نباشد جست وجوى نصر او
((٣١٢٠)) باژگونه زاين سخن كاهل شوى منعكس ادراك وخاطر اى غوى
((٣١٢١)) امر امر آن فلان خواجه است هين چيست يعنى با جز او كمتر نشين
((٣١٢٢)) گرد خواجه كرد چون امر آنِ اوست كاو كشد دشمن رهاند جان دوست
((٣١٢٣)) هر چه او خواهد همان يابى يقين ياوه كم رو خدمت او برگزين
((٣١٢٤)) نى چو حاكم اوست گرد او مگرد تا شوى نامه سياه وروى زرد چون كه حاكم اوست او را گير وبس غير او را نيست حكم ودسترس
((٣١٢٥)) حق بود تأويل كان گرمت كند پر اميد وچست وبا شرمت كند
((٣١٢٦)) ور كند سست از حقيقت اين بدان هست تبديل ونه تأويل است آن
((٣١٢٧)) اين براى گرم كردن آمدست تا بگيرد نااميدان را دو دست
((٣١٢٨)) معنى قرآن ز قرآن پرس وبس وز كسى كاتش ز دست اندر هوس
((٣١٢٩)) پيش قرآن گشته قربانى وپست تا كه عين روح آن قرآن شدست