تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٠٣ - تفسير ابيات
اگر آن حكم خيالى حق كه تو مى تراشى ، مى تواند عذرى براى ارتكاب هر معصيتى شود به من هم بگو وفتوا صادر كن كه من هم هر چه دلم از آرزوها وشهوات را مى خواهد ومن از ترس كيفر الهى دستم را از ارتكاب به آنها بستهام ، انجام بدهم ولذت ببرم .
تو در زندگانى پيشهاى را انتخاب مى كنى ووقتى كه از تو مى پرسند : چرا اين پيشه را انتخاب كردهاى ؟ پاسخ مى دهى كه « اختيارى دارم وانديشهاى » تو اگر اختيار نداشتى ، از ميان صدها شغل چرا آن پيشهء معين را برگزيدهاى ؟ چطور شده است كه در مقابل هزاران انگيزه ها ، موقعى كه انگيزه ى نفس وهوا روى مى نمايد با نيرويى برابر بيست مرد انگيزهء نفس وهوا را انتخاب مى كنى ؟ واگر كسى ضررى به تو وارد كرد ، جنگ وستيزه را اختيار مى كنى ؟ اما وقتى كه نوبت سپاس نعمتهاى الهى فرا مى رسد فورا خود را به فيلسوفى زده ومى گويى : من كه اختيار ندارم چكار مى توانم انجام بدهم هيچ مى دانى كه دوزخ هم در سراى ابدى همين عذر ترا به رخت مى كشد ومى گويد :
آقاى عزيز ، « اندرين سوزش مرا معذور بين » .
وقتى كه مى بينى عذر احمقانهء تو در اين دنيا نمى تواند ترا از دست جلاد كيفر وانتقام نجات بدهد ، يقينا در آن جهان ابدى هم اين پوزش تبهكارانه ات سودى به حال تو نخواهد داشت .