تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٠٢ - تفسير ابيات
اگر بگوييم : مسلوب الاختيار شدن زيد از سيب ونفى موقعيت مزبور آن بدون كوچكترين عارضهء طبيعى يا قانونى باز مستند به مشيت خداوندى است ، تناقضى است صريح كه با شوخى وفلسفه بافى مرتفع نمى گردد پس اگر بگوييم : كارها وشئون بشرى در هر موقعيتى كه بروز مى كند ، با نظر به خواسته الهى از روى جبر به وقوع مى پيوندد ، امر ونهى وبه طور عموم تكليف انسان بيك عده امور ، اثبات مى كند كه خداوند بعضى از كارها را مى خواهد كه صورت بگيرد ، بعض ديگر را مى خواهد كه انجام نشود ، آيا مخالفت با اوامر ونواهى خداوندى با فرض جبر ولزوم هر آن چه كه واقع مى شود . به تناقض صريح منتهى نمى گردد ؟
تفسير ابيات دزدى به داروغه مى گويد كه : كار خلافى را كه مرتكب شدهام ، مربوط به حكم وقضاى الهى بود . شحنه هم فورا در پاسخش مى گويد : من هم مجازاتى را كه در بارهء تو اجرا خواهم كرد ، حكم همان خدا است كه بفرمانش مرتكب خلاف شدهاى :
اگر كسى از دكانى تربى ببرد به استناد حكم خداوندى وقضاى او ، چند مشت به سرش مى كوبى ومى گويى حكم خداوندى اين است كه ترب را به جايش بگذارى ، اين آيا تناقض صريح نيست كه به خواستهء خداوندى نسبت مى دهى ؟ اگر پوزش مزبور در بارهء بردن كالاى محقر از دكان حماقت باشد ، تو با چه رو به اين پوزش تكيه كرده ، دور آن معاصى كه مانند مار واژدها هستند مى گردى اى مار گزيدهء نانجيب . چنين عذر احمقانهاى را بر خود بسته ، خون ومال وناموس مردم را مباح مى شمارى ؟ در مقابل اين حماقت تو ، ديگران هم سبل ترا خواهند كند وهمان عذر ترا به رويت خواهند كشيد كه حكم خداوندى ما را به نابود كردن تو مضطر ساخته است .