تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٦٥ - ٥ - تعليم و تربيت
((٢٩٧٢)) اين چنين وا جستها مجبور را كس نگويد ، يا زند معذور را ؟
((٢٩٧٣)) امر ونهى وخشم وتشريف وعتيب نيست جز مختار را اى پاك جيب
اين دليل را به دو گونه مى توان مطرح كرد :
يك - سرزنش به انسان معصيت كار ومدح وستايش به انسان مطيع . بدان جهت كه دو پديده مزبور قابل تحليل به عوامل گوناگون است ، لذا ما نمى توانيم سرزنش وستايش را دليل اختيار بگيريم ، زيرا انگيزهء دو پديدهء مزبور براى آماده ساختن طبيعت آدمى دو وسيلهء خوبى هستند ، مانند نگاه كردن خوب به پيچ ومهرهء صحيح وكامل ماشين وچكش زدن يا ذوب كردن پيچ ومهره بد كه از كار مخصوص به خود منحرف شده است .
دو - متعلق سرزنش ومدح شخصيت آدمى باشد نه موجوديت وابستهء او به اجتماع ونيك وبدهايى كه مرتبط به زندگانى ديگران مى باشد ، يعنى سرزنش يا ستايش براى آن شخصيت است كه با قطع نظر از موجوديت وابسته اش به طور استقلال در سر دو راهىها انجام تكليف را انتخاب مى كند واز حركات زشت ومنحرف امتناع مى ورزد . اين مطلب مى تواند دليل روشنى براى اثبات اختيار باشد واين همان مطلب است كه در مسئلهء امر ونهى وتكليف به طور عموم متذكر شديم .
٥ - تعليم وتربيت جلال الدين مى گويد :
((٣٠٠٦)) اوستادان كودكان را مى زنند آن ادب سنگ سيه را كى كنند
موضوع تعليم وتربيت وپذيرش آدمى از دو پديدهء مزبور ، يكى ديگر از دلايل اختيار محسوب شده است ، ولى به نظر مى رسد اين استدلال هم صحيح نيست ، زيرا پديده تعليم وتربيت مادامى كه جنبهء عامل ميكانيكى در درون افراد داشته باشد ، مانند تربيت حيوانات ووارد ساختن عوامل تغيير در نباتات وجمادات ، نمى تواند دليلى بر اختيار بوده باشد ، مگر اين كه بگوييم : دو پديدهء تعليم وتربيت