تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٤١ - تفسير ابيات
گمان مبر كه اين تحمل وبردبارى از خود تست ، تو صبر را كه مى بينى به بخشندهء همان صبر بنگر . وبه ديدن گردش دولاب قناعت مكن وميرابى كه آن را به گردش در آورده است منظور نما .
تو براى تسليت به خويش يا فريب دادن ديگران يا از روى نادانى ، مى گويى : من گردانندهء اين گردشها را مى بينم . دروغ مى گويى ، زيرا آگاهى به گرداننده نشانى دارد كه در تو ديده نمى شود . تا كى خود را به حركات وگردش محدود ووابستهء كفها خواهى بست وبا روشنايىهاى مزاحم دل خوش خواهى داشت ، اگر حيرت عاشقانه بخواهى ، چارهاى جز نگريستن به درياى بىكران ندارى . آنان كه به ديدن كف رضايت مى دهند ، از بىگنجايشى اسرار محدودى را كه به درونشان خطور مى كند باز گو مى كنند ، ولى تماشاگران دريايى كه كران تا به كران پر از اسرار الهى است ، در حيرت مطلق فرو مى روند وراز هستى را از آن حاصل مى دارند . كف نگران كوته بين ديدگاهى جز نيت « اين كنم وآن كنم » ندارند ، ولى دريا بينان خود دلى دريا آسا به دست مى آورند . كف بينان در اين دنيا جز مقياس وشماره بازى كارى ندارند ، در حالى كه دريا بينان اختيار وجود خود را به خالق اختيار مى سپارند .
زندانى كفهاى بىاساس به جاى تقلا براى آزادى از زندان ، سرگردان مى گردند وشناوران درياى حق وحقيقت از تمام بندها ورو پوشها آزادند . كف نگران جز پيكار بىنتيجه با خويشتن چه كارى را مى توانند صورت بدهند ، در حالى كه دريا نگران تا مرتفعترين قله ى آرامش بخش دار به بالا مى روند .
اسيران تيره بخت كفهاى ناپايدار ، مست وناآگاه جز تقليد از زندگى چيزى نمى دانند ، ولى آزاد شدگان دريا مستغرق جمال وجلال الهى هستند . كف بينان جز سخن پردازى كارى ندارند ، دريا بينان من وما را از دست داده هستى واقعى خود را به ثمر رسانيدهاند .