تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٣٩ - قضا اصل است و ما فرع آنيم چه معنا مى دهد ؟
روشن را با دلايلى منظم در بارهء جبر واختيار از روش جلال الدين بهره بردارى كند ، دست به كار امكان ناپذير يا حد اقل دست به كار بسيار دشوار مى زند . بهترين نتيجهاى كه از تلاش وتموج روانى جلال الدين در مسئلهء جبر واختيار مى تواند نصيب بررسى كننده بوده باشد ، حالت جويندگى وتلاش ووسعت ديدگاه او است كه خود نتيجهء بسيار جالبى است . پس از اين مقدمه ، مى گوييم : جلال الدين در سه بيت مورد نقد وتحليل اشاره به موضوع قضا وقدر نموده وسرنوشت نيك وبد انسانها را به آن مستند مى سازد ، ما در مجلدات پيشين اشاره كرديم كه مقصود از قضا ، عبارت است از حكم الهى وقدر عبارت است از هندسه ونظمى كه كائنات مطابق آن حكم قضايى در مى يابند . آنگاه با مجموع ملاحظات مربوطه وبا نظر به سه اصل اساسى ذيل ١ - جهان هستى از كوچكترين پديده تا مجموع آن ، از منبع فيض الهى در حال ريزش مستمر است ، مانند فوتونهاى نور .
٢ - هيچ نظم وقانونى نمى تواند دست خدا را ببندد ، زيرا او است آفرينندهء نظم وقانون
تو روا دارى روا باشد كه حق خود شود معزول از حكم سبق ؟
٣ - تاكيد شديد تمام كتب سماوى وپيامبران وعقل ووجدان به لزوم جويندگى وتلاش وبه ثمر رساندن شخصيت در گذرگاه ابديت وقرار گرفتن هر انسان در گروگان اعمال خود .
به اين نتيجه مى رسيم كه قضا وقدر الهى دو آيت از سلطهء مطلقهء او است كه انسان را در ميان همين سلطهء مطلقه با نيروى اختيارى كه به او داده است ، در تعيين يكى از دو عنصر سرنوشتش آزاد گذاشته است .
اين نتيجه ايست كه منابع معتبر اسلامى كاملًا آن را تاييد مى كند وخود جلال الدين در مباحث نه عنوان همين نتيجه را به طور روشن متذكر خواهد گشت .