تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣١١ - تفسير ابيات
تفسير ابيات شيخ اين سخن روح پرور را گفت واشك بر رخسارش سرازير گشت وهاى هاى مى گريست .
صفاى روحانى شيخ به دل امير وارد گشت واو را سخت تحت تأثير قرار داد . آرى ، اين عشق است و » عشق هر دم طرفه ديگى پزد « در جهانى كه صدق عاشق جمادات را متأثر مى سازد ، چه جاى شگفت است كه دل دانايان را بشوراند . صدق روحانى موسى عليه السلام عصا وكوه ودريا را دگرگون كرد وصدق احمد صلى الله عليه وآله ماه را شكافت ، بلكه خورشيد درخشان را در مسير عادى خود تحت تأثير قرار داد [١] هر دو ( شيخ وامير ) به گريه در افتادند ، وساعتى گريستند . امير به شيخ گفت : كهاى امير ارجمند ، برخيز وهر قدر كه مى خواهى از خزانهء من بردار ، با اين كه شايستگى تو از صد خزانه بيشتر است - اين قصر با شكوه از آن تست هر چه مى خواهى بردار ، دو عالم در مقابل عظمت تو بسى ناچيز است . شيخ در پاسخ امير مى گويد : به من دستورى داده نشده است كه با اختيار خودم هر چه بخواهم برگزينم . من كارى از پيش خود نمى توانم فضولانه صورت بدهم ودر چيزى دخالت بورزم كه از من شايسته نيست .
اين مطلب را بهانه نموده وبه گفت گو خاتمه داد ، مانع اخذ عطا از امير ، عدم خلوص وصدق وصفاى امير بود ، اگر هم امير صدقى وصفايى داشت وانگيزهء مغرضانه در وى نبود ، با اين حال شيخ كسى نبود كه با هر نمايش صدقى از ميدان برود ووضع روحى خود را دگرگون بسازد . لذا در پاسخ امير
((٢٧٨٥)) گفت فرمانم چنين داده است اله كه گدايانه برو چيزى بخواه
ما مى بايست در خواست خود را گدايانه جامهء عمل بپوشانيم ، نه با اين تشريفات وتعارفات وگر نه ما كوچكترين پروايى از مال ومنال دنيا نداريم
[١] اشاره به موضوع رد شمس است كه براى امير المؤمنين عليه السلام انجام گرفته است . .