تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٠٩ - تفسير ابيات
بر خود گرفتهاى ؟ عباس دبس يك خدمت كار غاشيه بر دوشى است در مقابل تو . [٢] شيخ گفت : اميرا ، من بندهء فرمان ومطيعم ، خاموش باش ، تو كه آگاهى از آتشم ندارى ، بىخود مجوش ومخروش . اگر طمعى براى نان در خويشتن مى ديدم ، اين شكم نان خورم را مى دريدم . من هفت سال تمام در راه عشق الهى كه جسمم را مى گداخت ، در بيابانها بسر برده وغذايى جز برگ رز نداشتم ، تا آنجا كه رنگ بدنم از خوردن برگ خشك وتازه سبز شده بود . لختى بيانديش ، باشد كه در حجاب رو پوش آدمى ، به عاشقان سرسرى نگاه نكنى . اين همه هشيارىها وعلوم كه اين آدميان فرا مى گيرند توانايى برطرف كردن آن حجاب ظلمانى را ندارند -
((٢٧٦٢)) زيركان كه موى را بشكافتند علم هيئت را به جان دريافتند
((٢٧٦٣)) علم نيرنجات وسحر وفلسفه گر چه نشناسند حق المعرفه
((٢٧٦٤)) ليك كوشيدند تا امكان خود بر گذشتند از همه اقران خود
با همهء اين كوششها وتلاشها كه در راه به دست آوردن واقعيات بوسيلهء دانشهاى محدود ومنسوب به حواس وبا هدف گيرى خود دوستى صورت دادند ، نتوانستند به خورشيد حقايق راه يابند ، زيرا خورشيد حقيقت عشق است كه به جهت جانبدارى از مقام والاى حقيقت ، روى از آن دانش بارگان حرفهاى در هم كشيده است .
دريغ بر حال اين بىنوايان ، كه نور معرفتى كه به دست آوردهاند ستاره را در روز مى بينند ، ولى آفتاب عشق را كه روشنگر روز وستاره است ، نمى بينند از اين حرفها در گذر وپند مرا گوش كن وبراى ديدن حقيقت عاشقان ، از دريچهء عشق بنگر . اكنون كه
((٢٧٦٨)) وقت نازك گشته وجان در رصد با تو نتوان گفت اين دم عذر خود
اين قدر به گفتار گويندگان چشم مدوز وخود بيانديش وسينه هاى عشاق الهى را با ناخن نادانيت متراش . تو اگر در بارهء عشق الهى وعشاقش گمان واحتمالى هم بدهى كافى است كه احتياط را پيشهء خود سازى واز واجب وجايز وممتنع حد وسط را كه امكان است از روى احتياط بپذيرى .
[٢] غاشيه بر دوش نوكر وخدمت كار . .