تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٩٨ - تفسير ابيات
در معنى لولاك لما خلقت الافلاك
روايت
توضيح
در معنى لولاك لما خلقت الافلاك
((٢٧٣٤)) شد چنين شيخى گداى كو به كو عشق آمد لا ابالى اتقوا
((٢٧٣٥)) عشق جوشد بحر را مانند ديگ عشق سايد كوه را مانند ريگ
((٢٧٣٦)) عشق بشكافد فلك را صد شكاف عشق لرزاند زمين را از گزاف
((٢٧٣٧)) با محمد بود عشق پاك جفت بهر عشق او را خدا لولاك گفت
((٢٧٣٨)) منتهى در عشق او چون بود فرد پس مر او را زانبيا تخصيص كرد
((٢٧٣٩)) گر نبودى بهر عشق پاك را كى وجودى دادمى افلاك را
((٢٧٤٠)) من بدان افراشتم چرخ سنى تا علو عشق را فهمى كنى
((٢٧٤١)) منفعتهاى دگر آيد ز چرخ آن چو بيضه تابع آيد اين چو فرخ
((٢٧٤٢)) خاك را من خوار كردم يك سرى تا ز ذلّ عاشقان بويى برى
((٢٧٤٣)) خاك را داديم سبزى ونوى تا ز تبديل فقير آگه شوى
((٢٧٤٤)) با تو گويند اين جبال راسيات وصف حال عاشقان اندر ثبات
((٢٧٤٥)) گر چه آن معنيست وين نقش اى پسر تا به فهم تو شود نزديكتر
((٢٧٤٦)) غصه را با خار تشبيهى كنند آن نباشد ليك تنبيهى كنند
((٢٧٤٧)) آن دل قاسى كه سنگش خواندند نامناسب بد مثالى راندند
((٢٧٤٨)) در تصور در نيايد عين آن عيب بر تصوير نه نفيش مدان
روايت « لولاك لما خلقت الافلاك « . (١) ( اگر تو ( پيامبر اكرم ) نبودى افلاك را نمى آفريدم ) .
توضيح - اين روايت حديث قدسى است كه اعتبار قاطعانه ندارد ، ولى چنانكه در مجلدات گذشته توضيح داديم ، جملهء فوق مى تواند معناى معقولى داشته باشد .
(١) شرح مثنوى انقروى ، ج ٥ ص ٥٦١ . .