تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٩٥ - تفسير ابيات
پذيرش پستى وگدايى آمدهام .
من -
((٢٦٩١)) بنده فرمانم كه امر است از خدا تا گدا باشم گدا باشم گدا
مقصودم از گدايى چيز ديگرى نيست ، ومفهوم نادر ديگرى در نظر ندارم ، من راه گدايان ورزيده را در پيش خواهم گرفت ، باشد كه غرق در پستىها شوم وفحش وناسزا از خاص وعام نوش جان كنم .
دستور الهى جان من است ومن پيرو آن . او خواسته است كه من طمع بورزم وبر عكس اصل مشهور ذلت را از قناعت بدانم ، حال كه خداى من از من طمع مى خواهد ، خاك بر سر قناعت خواهم ريخت . او كه از من ذلت وگدايى مى خواهد ، چگونه به عزت واميرى بگرايم ؟ پس از اين ، گدايى وذلت چون جان شيرينم خواهد بود وچندين گداى مثل « عباس دبس » در مقابل من ناچيز خواهند بود . شيخ شروع به گشتن كرده ومى گفت :
آقايان چيزى به من بدهيد ، خدا توفيقتان دهاد . كار بس شگفت انگيز بود ، زيرا
((٢٦٩٩)) برتر از كرسى وعرش اسرار او شيئى لله شيئى لله كار او
مگر كار پيامبران جز اين بود ، مردم گداى قوت وتوشه الهى بودند ، آنان بگدايى ارشاد مردم را به عهده گرفته ، فرياد مى زدند : آى مردم ، به خدا قرض بدهيد ، در حالى كه آن قرض به سود خود مردم بود . اين شيخ براى ابراز احتياج در به در مى گشت ، در صورتى كه صدها در از آسمان براى او باز بود . آن گدايى كه شيخ با جديت وتلاش مى كرد ، براى خدا بود نه براى گلو وشكم خويش .
اگر هم براى گلوى خود سهمى از گدايى مى برد ، گلوى گران بهايى بود كه از نور الهى ارزش يافته بود .
اگر چنين گلويى نان وشهد وشير بخورد ، بهتر از چله گرفتنها وسه روز روزه گرفتن صد فقير است .