تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٩٤ - تفسير ابيات
٣ - فانت لا غيرك مرادى ولك لسواك سهرى وسهادى ولقاؤك قره عينى ووصلك منى نفسى واليك شوقى وفى محبتك ولهي والى هواك صبابتى . [١] ( خداوندا ، تنها مرادم تويى ، شب بيدارىهايم همه براى تست نه براى كس ديگر ، ديدارت روشنايى ديدهء دلم ووصالت آرزوى نهايى روحم است . اشتياقم به تست وبه محبت تو شيفتهام وشديدترين علاقه ودل باختگىام به هواى تست ) .
٤ - « الهى من ذا الذى ذاق حلاوة محبتك فرام منك بدلا ومن ذا الذى انس بقربك فابتغى عنك حولا . » [٢] ( اى خداى من ، كيست كه حلاوت محبت تو را بچشد ومحبوب ديگرى را به جاى تو در دلش راه دهد وكيست الفتى به قرب تو پيدا كند وخواهان برگشت از تو بوده باشد ) .
از اين گونه جملات مى توان به اين نتيجهء قطعى رسيد كه رابطهء انسان با خدا مى تواند وبلكه بايد بالاتر از شناسايى محض ومعرفت مجرد بوده وبه رابطهء محبت واشتياق وبىقرارى در محبت ارتقاء پيدا كند تفسير ابيات آن زاهد فرمانبر با شنيدن فرمان الهى به غزنين آمد وشهر را با نور رويش منور ساخت . مردم شهر از خوشحالى واشتياق به ديدارش ، به استقبالش رفتند ، ولى او از بىراهه وارد شهر گشت .
اعيان وبزرگان شهر به خدمتش برخاسته قصرهاى مجلل وبا شكوه براى او آراستند ، ولى زاهد همهء آن تشريفات را رد كرد و
((٢٦٨٩)) گفت من از خود نمايى نامدم جز به خوارى وگدايى نامدم
من تصميم به قال وقيل ندارم وتشريفات شما هم به دردم نمى خورد . من براى
[١] مناجات هشتم ، ٥ . .
[٢] مناجات نهم . .