تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٨ - ٢١ - آيا عشق ما فوق كفر و ايمان است ؟
« آن حالت يقين شهودى به « الله » است كه انجذاب وبىقرارى به « لقاء الله » و « رضوان الله » و « ايام الله » حقيقت آن است وعمل به وظايف مقرره بال وپر زدن عاشق است براى ديدار ووصال وبه ثمر رسيدن عشق الهى ، پس ايمان علت اساسى عشق وعشق سوز وبىقرارى براى ديدار ووصال معشوق وعمل به وظائف مقرره پرواز در فضاى حقيقت است .
مطلبى را كه جلال الدين وامثال او مى گويند ، كاملًا مبنى بر اشتباه خواهد بود ، زيرا بنا بر تعريفى كه ما از ايمان كرديم ، مقايسهء عشق الهى با ايمان وبرتر قرار دادن يكى از ديگرى شبيه به مقايسهء حقيقت آفتاب با اشعهاى كه مى پراكند وبه نبات وجاندار موجوديت مى بخشد .
از نظر تحقيق در مدلول ايمان وعشق ، به اين نتيجه مى رسيم كه ايمان در حد اعلايش تصديق ويقين شهودى را در سطح ظاهرى وعشق وبىقرارى را در سطح درونى خود دارد وبالعكس ، عشق الهى در سطح ظاهرى سوز وبىقرارى وهيجان ودر سطح درونىاش عالىترين تصديق ويقين شهودى را در بردارد ، زيرا هيچ عشقى بدون تصديق ضمنى بهستى وشايستگى معشوق به عشق ورزى به وجود نمى آيد . حالات لذت بخش روانى ، حتى سوزش وهيجان عشق مجرد اگر در درون آدمى دوام پيدا كند ، نامى جز هيجان بىثمر ناشى از حلوا حلوا گفتن كه عملا دهان را شيرين نمى كند ، ندارد .
ما در مجلد يازدهم از مجلدات تفسير ونقد وتحليل تحت عنوان شريعت وطريقت وحقيقت اين مسئله را به طور مشروح نوشتهايم كه حقيقت را از انسان جدا كردن وميان انسان وحقيقت ، شريعت وطريقت را مانند مسافت هندسى فاصله گذاشتن ، به اضافه اين كه مخالف حقيقت عرفان است كه انسان را دايما در كنار حقيقت مى بيند ، خود حقيقت را از نظر وصول انسان محدود مى سازد ودر طاقچه بالا مى گذارد ومى گويد : بنشين وبه آن حقيقت عشق بورز مگر خداوند در سؤال حضرت موسى عليه السلام كه گفته بود : « رب كيف اصل اليك » ( اى پروردگار من ،