تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٣ - ١٩ - مطلب دوم - ميان عشق بيك موضوع و درك زيبايى و كمال آن ، تفاوت زياد وجود دارد ، آن چه كه مى تواند مقدمهاى براى عشق حقيقى باشد ، دومى است نه اولى
ترديد ديده نمى شود .
آن چه كه قابل دقت است اين است كه آيا ما مى خواهيم هر موضوع زيبا وخير را كه براى ما لذتى ايجاد مى كند ، جزئى از وجود خود قرار بدهيم ، يا خود را در آن فانى كنيم ؟ مسلما اينطور نيست ، زيرا اگر از ما بپرسند : شما كه زيبايى فوق العاده را در فلان تابلوى نقاشى يا فلان منظرهء طبيعى يا مصنوعى زيبا مى بينيد ، مى خواهيد كه آن موضوع زيبا جزئى از هستى شما باشد يا شما در آن هضم وفانى شويد ؟ اگر ما در مقابل اين سؤال به اين نكته آگاهى داشته باشيم كه پديدهء زيبا يابى يكى از صدها نيروهاى روانى ما است كه حاجت يا گرايش معينى از روان ما را نشان مى دهد مسلما پاسخ منفى خواهيم داد .
بنا بر اين ، عشق كه عبارت است از خود باختن در راه معشوق غير از درك زيبايى ودرك كمالهاى نسبى است كه پيرامون ما را احاطه كرده است ، زيرا عشق به مجرد زيبايى ودرك كمال هرگز قناعت نمى كند ، بلكه عشق اراده وتصميم به رنگ آميزى خود با معشوق يا خود را در معشوق ويا معشوق را در خود تثبيت كردن است وهيچ يك از زيبايىها وكمالات پاشيده يا گسترده در طبيعت شايستگى خريدارى چنين مطلقى را از انسان ندارند .
واگر بنا باشد كه مجرد درك زيبايى وخير ، عشق را در دنبال داشته باشد ، بايستى دانشمندان زيبا شناسى وفلاسفه بزرگ همه وهمه بر صدها زيبا وهزاران خير وكمالها عشق بورزند ، زيرا آنان عمرى را در درك زيبايى وكمال انديشيده وفعاليت مغزى زياد نمودهاند ، در صورتى كه معشوق وتكثر مانند تناقضى است كه قابل جمع نيست .
آن چه كه مى تواند مقدمهاى براى عشق حقيقى باشد ، درك زيبايى وكمال وخير است ، نه عشق به زيبايىها وكمالات وخيرات عالم طبيعت ، زيرا به مجرد اين كه عشق به يك موضوع انسانى وطبيعى به وجود آمد ، بازيگرىهاى روانى كه در خواص عشق به معناى معمولى گفتيم ، مانند پشه ومگس كه دور شيرينى را مى گيرند ، به روان