تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٧ - ١٦ - تفسير و توجيه مشروح در بارهء عشق الهى و مقايسهء آن با عشقهاى معمولى
بوتهء خار زشت در گلستان سرسبز وپر از گل ورياحين همواره آزارش مى دهد .
پنج - عشق معمولى انديشه وعقل ونيك وبد وتعهد وبىخيالى وهست ونيست را در هم مى ريزد وچيزى را از آنها مى پذيرد كه وسيلهاى براى ديدار ووصال معشوقش باشد ، در صورتى كه در عشق الهى هر چه را كه در جهان هستى وجود دارد وآن چه را كه براى انسان شدن مقرر است به ديدهء احترام مى نگرد ومى گويد :
جهان چون خطَّ وخال وچشم وابروست كه هر چيزى به جاى خويش نيكوست اگر يك ذره را برگيرى از جاى خلل يابد همه عالم سراپاى
شيخ محمود شبسترى عاشق الهى چگونه مى تواند چشم بينندهء خود را نابينا وگوش شنوايش را كر وزبان گويايش را لال وعقل وانديشه اش را با جنون معامله كند ونيك وبد وتعهد وبىخيالى وهست ونيست را يكسان ببيند ، در صورتى كه همهء امور را جلوه گاه مشيت محبوبش مى داند ؟ شش - اگر كسى نابينا از مادر متولد شود ، ولى اين قدرت مغزى را داشته باشد كه تفاوت ميان هست ونيست وحقارت وعظمت وقدرت وناتوانى را درك كند ، مى توان او را با عشق وعلاقه به سوى خدا رهسپارش كرد ، اما مى توان براى چنين شخصى دم از زيبايى صورى عشق آفرين زد ؟ هفت - چنانكه از نوع موجودات هستى به عنوان علت نمى توان نوع عليت خداوندى را درك كرد واز بزرگى موجودات مادى نمى توان بزرگى خدا را تشخيص داد ، همچنين از زيبايى كاينات نمى توان جمال الهى را دريافت كرد ، زيرا تفاوت ميان عليت وبزرگى وزيبايى در خدا وموجودات همان تفاوت است كه ميان عليت وبزرگى وزيبايى يك باغ مادى عينى وروح فعال باغبان با عظمت وزيبا وجود دارد .
ملاحظه مى شود كه امور مزبوره در طرفين شبيه يكديگر نمى باشند . زيبايى