تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٦ - ١٦ - تفسير و توجيه مشروح در بارهء عشق الهى و مقايسهء آن با عشقهاى معمولى
اين شخصيت خواهى در عشق به الله كاملًا بىمعنى وپوچ است ، زيرا خود خواهى نشاطى است كه ما در طبيعت بوسيلهء شيرى كه از پستان خويش به دهان فرزندانش جارى نموده ، به وجود آورده است ، در صورتى كه عشق الهى در روح هيچ فردى آغاز نمى شود ، مگر اين كه از شير خود خواهى بريده شود .
دو - در عشق معمولى نقطهء معين ومحدودى كه داراى زيبايى وكمال وخير است ، مورد عشق قرار مى گيرد ، در صورتى كه الله نه از نظر حواس ونه از نظر انديشه ، آن تعين محدود را ندارد كه ميل وعلاقهء انسانى را از همه كس وهمه چيز ببرد وبه سوى خود معين ومحسوس ومعقول جلب كند .
سه - ماهيت عشق معمولى تا آنجا كه قابل شناسايى است مربوط به انگيزه هايى است كه در معرض كون وفساد ونقص وافزايش است ، در صورتى كه عشق الهى از موقعى آغاز مى شود كه انسان عاشق از پهنهء تغيرات مزبور گام به ما فوق بگذارد .
شكرها داريم زين عشق اى خدا لطفهاى بىنهايت مى كند كوثر است اين عشق يا آب حيات عمر را بىحد وغايت مى كند
ديوان شمس تبريزى چهار - در عشق الهى روح آدمى داراى يك پديدهء مشخص نيست ، زيرا گاهى تمام سطوح روانى او مملو از احساس عظمت بىپايان است كه با زيبايى به معناى شناخته شده اش مغايرت دارد .
گاه ديگر روان آدمى در حيرتى فرو مى رود كه ناشى از توجه به رابطهء عالىترين وزيباترين روح يك انسان وپستترين رويداد ومرگبارترين نيش مار با مشيت وخلاقيت الله است .
وبدان جهت كه خدا ما فوق تمايلات وادراكات آدمى بوده وعشق يكى از فعاليتهاى روانى او است ، احتمال خطا در ورزيدن عشق به آن خدا مانند يك