تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٢ - ١٥ - پديده هاى با عظمت انسانى در عشق حقيقى است
وصف الهى است كه به بندگانش داده است كه نهايت قرب را براى آنان امكان پذير مى سازد ، آيا اين عشق سزاوار مبتلايان آلت تناسل است ؟ آرى ( وصف بنده مبتلاى فرج وجوف ) هيجده - تا كنون معشوقهايى كه افرادى را به عنوان عشاق به زنجير كشيدهاند بر دو نوعند :
نوع يكم - كسانى هستند كه عشاق را با زيبايى ظاهرى به عنوان وسيلهء اشباع جنسى خود به زنجير انداختهاند . اينان چنانكه خود را ساخته وپرداخته وهويت اصلىشان را منكر شدهاند ، عشاق خود را هم از پاى در آورده ودر آستانهء پديده هاى ساختگى يا حيوانى خود به زانو در آوردهاند .
نوع دوم - مردمى هستند كه عشق وعلاقهء انسانها را به سوى خود جلب كردهاند ولى به عنوان چراغ فروزانى كه عشاق را به معشوق حقيقى خود برسانند .
اى بسا كس را كه صورت راه زد قصد صورت كرد وبر الله زد
نوزده - آن عشق مجازى كه ضد انديشه ومعقول است چگونه مى تواند حقايق معقول را درك كرده پا از آنها فراتر گذارد وبه معقولات ما فوق واصل شود ؟ اين خاصيت عشق حقيقى است كه :
غير اين معقولها معقولها يابى اندر عشق با فرّ وبها
بيست - آن عاشق مجازى كه انسان دل باخته را در هر حال از خوف عدم وصال مى سوزاند ومضطربش مى نمايد ، چگونه مى تواند اميد بخش انسانهاى ديگر باشد ؟ او كه خود را در طوفانى از بيم ونااميدى وتلخى احساس عدم وصول به آرمان بىچاره مى بيند ، ونمى تواند از آن طوفان بيرون بيايد ، چگونه مى تواند دستگير صدها هزار بدبخت نااميد بوده باشد ؟ بيست ويك - موجودى كه جزء ناچيز ودرمانده واسير امواج ونوسانات قوانين طبيعت است ، چگونه مى تواند شايستهء آن باشد كه مثل جلال الدين انديشمندى در باره اش بگويد :