تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٦٧ - ١٥ - پديده هاى با عظمت انسانى در عشق حقيقى است
عشق باشد لوت وپوت جانها جوع ازين روى است قوت جانها [١] ليك شمع عشق چون آن شمع نيست روشن اندر روشن اندر روشنى است [٢] عاشق آنم كه هر آن آنِ اوست عقل وجان جاندار يك مرجان اوست [٣] ميل وعشق آن شرف را سوى آن زين يحب را ويحبون را بدان عشق جوشد بادهء تحقيق را او بود ساقى نهان صديق را [٤] عشق چون وافيست وافى مى خرد در حريف بىوفا مى ننگرد [٥] قصهء عشقش ندارد مطلعه هم ندارد همچو مطلع مقطعه [٦] عشق را پانصد پر است وهر پرى از فراز عرش تا تحت الثرى زاهد با ترس مى تازد به پا عاشقان پرّانتر از برق وهوا كى رسند اين خايفان در گرد عشق آسمان را فرش سازد درد عشق [٧] عشق وصف ايزد است اما كه خوف وصف بنده مبتلاى فرج وجوف پس محبت وصف حق دان عشق نيز خوف نبود وصف يزدان اى عزيز [٨] عاشق آن عاشقانِ غيب باش عاشقان پنج روزه كم تراش [٩]
[١] دفتر سوم ، ص ١٨٦ ب ١٠ . .
[٢] دفتر سوم ، ص ٢٠٠ ب ١٩ . .
[٣] دفتر سوم ، ص ٢٠٣ ب ٥٧ . .
[٤] دفتر سوم ، ص ٢٠٨ ب ٦٤ . .
[٥] دفتر سوم ، ص ١٢٣ ب ٦٣ . .
[٦] دفتر پنجم ، ص ٢٩٨ ب ٢١ . .
[٧] دفتر پنجم ، ص ٣١٦ ب ٦ و ٧ و ٩ . .
[٨] دفتر پنجم ، ص ٣١٥ ب ٦٤ و ٦٥ . .
[٩] دفتر پنجم ، ص ٣٣٣ ب ٢٦ . .