تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٧ - ٥ - تفكيك عشق مجازى و عشق حقيقى در انديشه هاى جلال الدين
٥ - تفكيك عشق مجازى وعشق حقيقى در انديشه هاى جلال الدين
عشقهايى كز پى رنگى بود عشق نبود عاقبت ننگى بود [١] اين بگفت ورفت در دم زير خاك آن كنيزك شد ز عشق ورنج پاك زان كه عشق مردگان پاينده نيست چون كه مرده سوى ما آينده نيست [٢] عشق زنده در روان ودر بصر هر دمى باشد ز غنچه تازه تر عشق آن زنده گزين كاو باقى است وز شراب جانفزايت ساقى است عشق آن بگزين كه جمله انبيا يافتند از عشق او كار وكيا [٣] عشق بر مرده نباشد پايدار عشق را بر حى جان افزاى دار عاشق تصوير ووهم خويشتن كى بود از عاشقان ذو المنن ؟
هر چه جز عشق خداى احسن است گر شكر خواريست آن جان كندن است [٥] هين رها كن عشقهاى صورتى عشق بر صورت نه بر روى ستى [٦] بر هر آن چيزى كه افتد آن شعاع تو بر آن هم عاشق آيى اى شجاع عشق تو بر هر چه آن موجود بود آن ز وصف حق چو زر اندود بود [٧] نيست اندر عنصرش حرص وهوا نور مطلق زنده از عشق خدا [٨] عشق وصف ايزد است اما كه خوف وصف بنده مبتلاى فرج وجوف پس محبت وصف حق دان عشق نيز خوف نبود وصف يزدان اى عزيز [٩]
[١] دفتر اول ص ٦ ب ٢١ . .
[٢] دفتر اول ص ٧ ب ٤ ، ٥ ، ٦ ، ٧ ، ٨ . .
[٣] دفتر پنجم ص ٣٣٤ ب ٣٠ . .
[٥] دفتر پنجم ص ٧٢ ب ١١ . .
[٦] دفتر دوم ص ٩٠ ب ٢٢ . .
[٧] دفتر سوم ص ٤٦ ب ٢٨ و ٢٩ . .
[٨] دفتر چهارم ص ٢٣٩ ب ٦٦ . .
[٩] دفتر پنجم ص ٣١٥ ب ٦٤ و ٦٥ . .