تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٠ - ٤ - خواص و لوازم عشق به معناى عمومى آن
دارد .
الف - عبور به مفاهيم ودريافتهاى عالىتر ، مانند زيبايى در فلسفهء افلاطون كه وابسته به جمال مطلق است .
ب - ميخكوب شدن در زيبايى ظاهرى ومنتهى ساختن به آن اشباع غريزهء جنسى كه در ساخته هاى فكرى فرويد منشأ همهء زيبا جوئىها معرفى شده است .
٢١ - نغمهاى را كه عشق مى نوازد ، آقايى را كه درد سرى است وبندگى را كه زنجير گران بارى است به خوبى توضيح مى دهد . اين حقيقت شايستهاى است كه از عشق بر مى آيد ، به شرط اين كه فرار از بندگى را بهانهء گريز از تعهد وتكليف كه ملاك انسانيت وابسته به آن است ، تلقى نكند .
مگر نه اين است كه احساس تكليف از اعماق شخصيت بر مى آيد ، اگر در راه عشق ، شخصيت آدمى بر فرض اين كه باقى باشد ، مختل شود ، عشق مفروض چه ارزشى خواهد داشت . واگر شخصيت به حال خود باقى است وعشق مربوط به آن شخصيت است ، جاى ترديد نيست كه جوهر احساس تكليف در شخصيت آدمى اصيلتر وسازنده تر از عشق مجازى است كه نبايستى در زير پاى آن نابود گردد .
٢٢ - عينكى مخصوص بر ديدگان عشاق قرار گرفته است كه زشتترين زشتىها را زيبا وزيباترين زيباها را ممكن است زشت نشان بدهد ، پس عشق در حقيقت شخصيت طبيعى وواقعيت معتدل هويت انسانى را از بين مى برد وشخصيت وهويت ديگرى به او مى دهد كه به پيروى اين وضع ثانوى ، جهان هستى ثانوى براى عاشق به تنهايى آفريده مى شود .
آيا اين پديده را مى توان به همهء انسانها ودر همهء هدف گيرى توصيه كرد ؟ يك رهبر انسان شناس كه توقع كمال وعظمت را از انسان دارد ، در عينكى كه براى ديدگان انسانى توصيه مى كند ، اين نكته را كه گفتيم نبايد فراموش نمايد ، به همين جهت است كه جلال الدين مى گويد :
عشق چون كشتى بود بهر خواص كم بود آفت بود اغلب خلاص