تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٣٧ - ٤ - خواص و لوازم عشق به معناى عمومى آن
قدرت نفوذ ورسوخ وسايل را ريشه كن كند ، زيرا در حالات عشقهاى شديد زيبايى وجاذبيت معشوق ، به همهء امور مربوطه به عشق سرايت كرده آنها را جزء يا شانى از شئون معشوق تلقى مى كند ، اگر ديدار ووصال واقعى صورت پذير شود ، چون خود ديدار ووصال ، معشوق را به حد واقعى خود بر مى گرداند ، ممكن است ارزش وسائط ووسايل چهرهء واقعى خود را نشان بدهد وخود عشق عاشق را در اختيار بگيرد .
گفت معشوقم تو بودستى نه آن ليك كار از كار خيزد در جهان
١٣ - يكى ديگر از خواص شگفت آور عشق آن است كه زير پاى خود را كه خشنترين سنگلاخ است پرنيان مى بيند . اصلا او در روى خاك وسنگ راه نمى رود ، او دل خود را روى زمين وزير پاى خود ومعشوقش گسترده است وروى آن راه مى رود .
١٤ - هرگز از عاشق نپرسيد كه چرا مشاهدات خود را طور ديگر معرفى مى كند وچرا هزاران صداها ونواها وآهنگها را نمى شنود وچرا گفتارش تسليم قوانين گفت گو نمى شود ؟ زيرا عشق از همان مراحل اوليه كه شروع مى كند ، دست به حواس انسانى برده از فعاليتهاى رسمى آنها جلو گيرى نموده وبه يك نقطه متمركز مى سازد ، آرى - تنها بيك نقطه وبس .
١٥ - در اين دنيا معشوق زياد است وموضوعات قابل عشق ورزيدن زيادتر ، دريغا كه پردهاى روى چشمان آدميان يا حجاب ظريفى روى زيبايىها وجاذبيتها كشيده شده است كه نمى گذارد عشق در آدميان به وجود بيايد ، يا محبتهاى ابتدايى را به عشق منتهى بسازد .
١٦ - درد واندوه وناگوارىها با تمام تلخى وخشونت وقتى كه از دروازهء وجود عاشق به قلمرو درونش وارد شوند ، ماهيت خود را به جهت غوطه ور شدن در بوتهء عشق عاشق از دست مى دهند ويك بيك به انبوه شادىها وخوشىهاى عاشق ملحق مى شوند ، آرى