تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٣٦ - ٤ - خواص و لوازم عشق به معناى عمومى آن
شدن دست عاشق از معشوق سوزشى ناشى از شكست در عشق ( فراق ابدى ) در درون عاشق به وجود مى آيد كه با نظر سطحى همان عشق تلقى مى شود كه در دوران ممكن الوصول بودن معشوق زبانه مى كشيد .
به نظر مى رسد كه جلال الدين اين مشكل را در كتاب مثنوى كاملًا حل وفصل نكرده است كه آيا عشق مجازى معلول زيبايى وجاذبيت معشوق است ، يا مربوط به روح معشوق ؟ براى توضيح مختصر در بارهء اين مشكل مى گوييم : عشق مجازى از زيبايى وجاذبيت كه با چشم ديده مى شود به روح معشوق مى رسد وعاشق روح معشوق را به زيبايى وجاذبيت صورتش تلقى مى كند ، يا اين كه با يك اصل ذهنى به خود مى قبولاند كه اصل اين جاذبيت كه مى بينم ، روح معشوق است ، حال كه سطح وفرع روح به اين جاذبيت است ، پس بنياد اصيل وعلت واقعى اين صورت جذاب كه روح است به طور حتم زيباتر خواهد بود ، ولى همه مى دانند كه اين مقايسه واستنباط در عشق مجازى ، اغلب ناشى از بازيگرى بوده واز واقعيت خبر نمى دهد . هيچ عشق مجازى به سراغ سقراط زشت صورت ونيكو سيرت نرفته است ، در صورتى كه احمقهاى زيبا عشاق دل باختهء فراوانى به خود پيدا كردهاند .
١١ - عشق آن آتش بر افروخته ايست كه از زيبايى وجاذبيت معشوق سر مى كشد وراهى درون عاشق ، مى شود وآن را در گلشن شاداب در هواى خنك ودل چسب مى سوزاند . يا زيبايى وجاذبيت معشوق در قلمرو روان عاشق به آتش مبدل مى شود وزبانه مى كشد .
١٢ - ديدار ووصال معشوق به همهء وسايط پايان مى دهد ، زيرا پس از دست يابى به هدف ، وسيله جز پردهء نابجا وحجاب پوشاننده چيز ديگرى نيست .
اين نكته را هم بايد در نظر گرفت كه گاهى كه عشق روان عاشق را از مسير قانونى وسيله وهدف منحرف مى سازد ، ممكن است ديدار ووصال معشوق نتواند