تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٣٤ - ٤ - خواص و لوازم عشق به معناى عمومى آن
عشق ندارد .
٥ - عشق آن شكل ورنگ وپديده نيست كه ديده شود ، ولى دود وآه وناله هايى را كه عاشق از درون خود بر مى آورد ، زبان گوياى عشق او است كه راز درونىاش را فاش مى سازد .
٦ - دست برداشتن از خود وغوطه خوردن در درياى ناخود آگاهى بارزترين خاصيت عشق است ، زيرا هشيارى وآگاهى يكى از لوازم دارا بودن به خود وآن چه كه خود در مجراى آن قرار گرفته است ، مى باشد مانند حركت وزمان وكون وفساد وعلت ومعلول وچون وچراهايى كه سر تا سر مسير زندگى را فرا گرفته است . اين همه خواص واصول موقعى براى يك انسان مطرح است كه خود را در اختيار دارد ، در صورتى كه تا خود ربوده نشود ، عشق چهرهء خود را نشان نمى دهد .
٧ - عشق آن پديدهء اسرار آميز ، گاهى طرفين خود را در هم مى پيچد ودر عين حال كه عشاقى در دنيا وجود دارد ، خود معشوق ديگران هستند ومانند حلقه هاى زنجير عليت با در نظر گرفتن نسبت هم عاشقند هم معشوق .
٨ - عشق آن حالت روانى نيرومند است كه زنجير جبرى را پاره نموده وبما فوق جبر واختيار گام مى گذارد ، ولى بايد گفت عاشق مجازى در اين حالت كه زنجير جبر را به دست وپاى روح خود بسته است ، كار همه بندهاى جبر زاى جهان هستى را انجام مى دهد ، زيرا چنانكه در همين مباحث روشن خواهد شد ، تمام اجزاء وروابط وپديده هاى عالم هستى براى عاشق از حال بىطرفى بيرون رفته ، از ناچيزترين صداى پرنده در شاخهء درختى در بيابان گرفته تا كهكشانهاى بزرگ همه وهمه براى بارور شدن عاشق انگيزه هايى براى احساساتش شدهاند .
اين است معناى مصرع دوم آن بيت كه مى گويد :
عشق نان بىنان غذاى عاشق است بند هستى نيست هر كاو صادق است
ومعناى بيتى كه مى گويد :
عاقل از انگور مى بيند ، همى عاشق از معدوم شىء بيند همى