تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٣٣ - ٤ - خواص و لوازم عشق به معناى عمومى آن
با دو پا در عشق نتوان تاختن با يكى سر عشق نتوان باختن [١] چون تو عاشق نيستى اى نر گدا همچو كوهى بىخبر دارى صدا [٢] كهربا عاشق به شكل بىنياز كاه مى كوشد در آن راه دراز [٣] سوى جنس آيد سبك زان ناودان جنس بر جنس است عاشق جاودان [٤]
مطالب مهمى را كه از ابيات مربوط به ماهيت وخواص مستقيم وغير مستقيم عشق به معناى عمومى بر مى آيد ، متذكر مى شويم .
١ - داستانى كه عشق مى سرايد ، مسير خونين عشاق را باز گو وقصه هاى مجنونى را با ما در ميان مى گذارد ، بدين جهت است كه عشقى كه نوايش در اعماق جان آدمى طنين مى اندازد كار هر بىسر وپايى نيست .
عشق كار نازكان نرم نيست عشق كار پهلوان است اى پسر [٥] ( ديوان شمس تبريزى ) سراغ گرفتن عشق از مردم امروزى كه نه جان در درون دارند ونه آرمان در بيرون ، مانند آب پاشيدن به روى ماهى مردهاى است كه مدتها است از آب بيرون افتاده ومرده است .
٢ - عشق موقعى كه به حد اعلاى خود مى رسد ، همان اندازه كه بر حيات وابديت معشوق مى افزايد ، از وجود عاشق مى كاهد واز هستى عاشق جز پردهء شفافى كه معشوق را نشان مى دهد چيزى ديگرى نمى ماند .
٣ - عاشقى كه پرواى معشوق ندارد ، مرغى است كه بال وپر خود را از دست داده است وقدرت پرواز ندارد .
٤ - عشق بسان آينهء صيقلى شده ايست كه چارهاى جز نشان دادن نمودهاى
[١] دفتر ششم ، ص ٤٢٠ ب ٢١ . .
[٢] دفتر ششم ، ص ٤٢١ ب ٢٧ . .
[٣] دفتر ششم ، ص ٢٠٩ ب ٤ . .
[٤] دفتر چهارم ، ص ٢٥٨ ب ٥٨ . .
[٥] ديوان شمس تبريزى . .