تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٩ - ٤ - خواص و لوازم عشق به معناى عمومى آن
آمديم آنجا كه در صدر جهان گر نبودى جذب آن عاشق نهان ميل معشوقان نهان است وستير ميل عاشق با دو صد طبل ونفير [١] گوش دار اكنون كه عاشق مى رسد بسته عشق او را به حبل من مسد [٢] مطرب عشق اين زند وقت سماع بندگى بند وخداوندى صداع پس چه باشد عشق درياى عدم در شكسته عقل را آنجا قدم بندگى وسلطنت معلوم شد زين دو پرده عاشقى مكتوم شد بس شكنجه كرد عشقش بر زمين خود چرا دارد ز اول عشق كين عشق از اول چرا خونى بود تا گريزد آن كه بيرونى بود [٣] گر تو خواهى كاو تو را باشد شكر پس ورا از چشم عشاقش نگر چشم خود بربند زان خوش چشم تو عاريت كن چشم از عشاق او [٤] تو هم اى عاشق چو جرمت گشت فاش آب وروغن ترك كن اشكسته باش [٥] پس غذاى عاشقان آمد سماع كه در او باشد خيال اجتماع آتش عشق از نواها گشت تيز آن چنانكه آتش آن جوز ريز [٦] باغها وقصرها وآب رود پيش چشم از عشق گلخن مى نمود عشق در هنگام استيلا وخشم زشت گرداند لطيفان را به چشم مر زمرّد را نمايد گندنا غيرت عشق اين بود معنى لا [٧] عشق چون كشتى بود بهر خواص كم بود آفت بود اغلب خلاص [٨]
[١] دفتر سوم ، ص ٢١١ ب ٤٦ و ٥٨ . .
[٢] دفتر سوم ، ص ٢١١ ب ٦٠ . .
[٣] دفتر سوم ، ص ٢١٣ ب ٤٣ ، ٤٤ ، ٤٥ ، ٧٢ ، ٧٣ . .
[٤] دفتر چهارم ، ص ٢١٧ ب ٢٤ و ٢٦ . .
[٥] دفتر سوم ، ص ٢٢١ ب ٤٢ . .
[٦] دفتر سوم ، ص ٢٢٨ ب ١٩ ، ٢١ . .
[٧] دفتر سوم ، ص ٢٣٠ ب ١٧ ، ١٨ ، ١٩ . .
[٨] دفتر سوم ، ص ٢٣٨ ب ٣٦ . .