تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٤ - ٣ - عشق و جهان هستى جمله
مى توانند عاشق ومعشوق همديگر قرار بگيرند ؟ راه دوم - جريان منظم وهماهنگى شگفت انگيزى است كه در همهء اجزاى جهان هستى ديده مى شود . اگر رابطهء علاقهء نهانى ميان اشياء نبود ، چنين نظم بزرگى وجود نداشت .
چنانكه در انسان عاشق مى بينيم كه تمام اجزاى درونىاش در به ثمر رساندن عشق با يكديگر مربوط مى شوند وگويى در رسيدن شخصيت عاشق به هدف ، دست عشق به يكديگر مى دهند .
اين دليل ممكن است عشق را براى اجزاى هستى ثابت كند ، ولى عشق آنها به يكديگر هدف مستقل نيست ، بلكه براى اشتراكشان در راه بر آوردن هدف اعلاى هستى است كه خداى هستى آفرين به آنان نشان داده است .
راه سوم - كه بيك نظر راه تعين يافتهاى از همان راه دوم است اين است كه انسان بهر معنا هم كه باشد ، با عظمتتر از اجزاى هستى ومسلط بر آنها است .
از اين اصل اين نتيجه گرفته مى شود كه خداوند جهان هستى را براى بر آوردن حاجت انسانى وبارور ساختن شخصيت او كه شعاعى از خورشيد عظمت الهى است ، به جريان انداخته است وبا آگاهى اجزاى جهان هستى به هدف مزبور كه خداوند تعيين فرموده است ، دست محبت وعشق به يكديگر داده ودر راه به ثمر رسانيدن شخصيت آدمى شركت مى ورزند . معشوق بودن جهان براى انسان راه ديگرى هم مى تواند داشته باشد وآن ارتباط هستى با خداست ، پس بنا بر اين در جهان هستى عشق مثلثى وجود دارد :
ضلع ١ - عشق اجزاى هستى به يكديگر به جهت اشتراك در ثمر رسانيدن شخصيت انسانى كه خود توانايى عشق ورزيدن به خدا را دارا مى باشد .
ضلع ٢ - عشق جهان هستى به انسان كه نهايت كمال وجمال هستى را شكوفان مى كند . كه خود ناشى از عشق خود جهان هستى به بر آوردن هدف خداوندى است .